X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 23 دی‌ماه سال 1387

روزگاران را بسی شور و طرب در راه داشت هم به سختی همچنان سهلش که باز ارام ساخت

دوروز است مهمانانی از دیار مشغله و ترافیک و هوای الوده و انسانهای از خود بیخود و یا بقولی الینه شده ها و...یا همان راحتتر بگویم تهران پایتخت را میزبانیم و ایشان امده اند تا امورات واحدهای کاری را در رابطه با مبحث بسیار مهم بهبود عملکرد مدیریتی بررسی کنند در توضیح این کار همین را بسنده کنم که پایش یا ارزیابی امور در حال انجام  کمک شایانی را به مدیران برای ارتقاءکیفیت خدمات و توجه به دو اصل مهم تکریم ارباب رجوع و کارائی و راندمان بیشتر را در پی دارد بدین لحاظ چند سالی است که این روند را در مرکز ادامه و در پایان هر سال بررسی را انجام میدهند لیکن امسال با پیشنهاد اولیاء محترم سازمان پیش درامدی را برای این کار قبل از پایان سال مالی اورده اند و برای همین منظور همکاران امده و ما را نیز سعادتی شد تا در جوارشان راهی مناطقی از حوزه کاری شویم و برای این کار منطقه مارگون را در استان انتخاب کردند .این نکته را یادداوری کنم که برخی از دوستان با اوردن  نام مارگون توجهشان به ابشار زیبا و دل انگیز و شادی اور مارگون جلب میشود که در مجاورت یاسوج و اگر چه جزئی از استان پهناور فارس است لیکن دقیقا مارکون مورد نظر من بر خلاف مسیر ابشار و نام روستایی است که بدلائلی نام شهر را گرفته و مرکز بخشی است در منطقه بسیار محروم بویر احمد که در مجاورت بخشهایی همچون لوداب و ذیلایی مرکزیت محرومیت را یدک میکشند و همین بس که واحد کاری ما با 6 نفر نیرو هر ماه باید پاسخگوی بالغ بر 5300نفر از مستمری بگیران کمیته امداد امام   ره  و مستمری بگیران بهزیستی باشند .با این مقدمه طولانی به اصل مطلب می پردازم که :

هر زمان که طی طریق این مسیر را باید انجام دهم روح وروان خود را برای مبارزه ای بسیار عذاب اور باید اماده کنم روستائیانی ساکن در مسیر هستند که بسیار محروم و در فقر زندگی میکنند و از انجمله سه نفر از انسانهای شریف و جوانی که بدلیل مشکلات خاص ژنتیکی نارسائیهایی را در اندام و ساختار جسمی خود دارند و هر ان گاه که برای انجام ماموریت این مسیر را طی طریق می کنیم سعادت دیدار این انسانهای خوب خدا را پیدا می کنیم و نکته جالب توجه اینکه با حالتی بسیار عجیب جلو اتومبیل را گرفته و شروع به بوسیدن اتاق و بدنه می کنند تا که شیشه ها را پایین کشیده و اسکناسی را تقدیم حضور مبارکشان کرده و مجوز عبور برایت صادر کنند در بین راه از این جریان تعریف میکردم و حدسم این بود که بدلیل سردی بیش از حد هوا که گاه به 15 درجه زیر صفر نیز میرسد امروز را سعادت دیدار نخواهیم داشت که در رفت پیش بینی درست بود لیکن در برگشت با وجود مبارکشان روبرو گشتیم و برای دوستان از مرکز امده نکته قابل تاملی بود  شاید باورتان نشود لیکن برای من مشاهده اینچنین صحنه هایی بسیار درد اور و حزن انگیز است و اگر چه خود در جامعه ای متوسط رو به پایین از ابعاد اقتصادی پرورش یافته ام لیکن مشاهده تفاوتهای فاحش بین هر انچه را در مناطق شمالی مرکز که گاه مسیرمان برای شرکت در همایشها و گردهمایی ها و جلسات به الهیه نیز کشیده میشود و دیدن ان وفور برکت و نعمت خدادادی و برجهای سر به فلک کشیده و اتومبیل های انچنانی که گاه قیمت بعضی از انها از کل سرمایه اهالی روستایی در این منطقه نیز بیشتر است انسان را به تفکر می کشاند که ....................کجاست ان عدالت اجتماعی که همه ما از ان سخن می رانیم ؟ 

در طول مسیر همکاران از توچال و نمک ابرود و..................سخن می گفتند و زندگی مرفهین بی درد را با این عزیزان خودم که سرور و سالارم هستند به مقایسه می گذاشتند و...... 

بنابراین با صدای رسا دعای : 

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی ابائه فی ................... 

را با همه وجود میخوانم که امید به ظهورش قطعا  همه این نارواییهای جامعه را به چالش کشیده و امید به زندگی را دوچندان می کند و عدالت مد نظر پیامبر و ائمه عظیم الشان که برای ان جهاد کردند را بما هدیه خواهند فرمود . 

خداونده ما را در کنف حمایت خود از شر خناسان قرار بده  انشاالله .