X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1388

در این مقوله سعی دارم دو نسل متفاوت از لحاظ سنی را مورد خطاب قرار دهم اگرچه در بررسی نسلها در دوره بعد از انقلاب سه نسل اول دوم و سوم را اختصاص میدهند لیکن من در اینجا دو نسل مد نظرم میباشند نسل اول نسلی که سن بالائی داشته و دوران قبل از انقلاب را نیز بیاد دارند و نسل دوم نسل جوانی که قل از انقلاب را بیاد ندارد و هدفم از این تقسیم برگشت به دوران قبل که ایران با جمعیتی کمتر از حال دارای شرائط خاصی از نظر توجه به سنت و فرهنگ و اداب داشت و در اینجا سعی براین است که مراسمی همچون نوروز را با اداب و سنن خاص خود مرور کنم و امیدوارم که اینگونه نوشتارها کمک لازم را به شناخت اداب ایرانیان بنماید: 

در واقع چندسالی است که نعمت به وفور یافت میشود و مردم چه روستایی و چه شهری وعده های غذیی را کامل میل میکنند و اگر در سفره های غذای مکفی نباشد فریاد وداد و ........اهالی منزل برامده و انتظارات زیاد شده است در زمانهای گذشته اینگونه نبود و مردم با حداقل امکانات معیشت کرده و روز را به شب میرساندند و بنابراین کفران نعمت نیز کمتر و شکر نعمت بیشتر بود و شاید در برخی از مناطق علی الخصوص در روستا ها بهترین خوراکها را که شامل مرغ و چلو .....بود را در زمانهایی خاص بویژه در ایام عید تناول میکردند و بنابراین شبهای عید بود که سفره ها رنگین میشد و شاید بتوان بجرات گفت که مزه غذاها نیز بدلیل همین محدودیتها بیشتر و بیشتر بود علاوه براین در ابراز محبت و دید وبازدید ها نیز رسم براین بود که تمامی اهالی و اقوام منزل به منزل به دیدار هم رفته و هرگونه کدورت را فراموش کرده و علقه ها محکمتر و گسستها بیوند مجدد خورده و نگرانیها مرتفع گردد بنابراین دردها و امالها کمتر و انسان بلحاظ روحی از دغدغه های کمتری برخوردار گردد در یک روز قبل از تحویل سال نامی اشنا با عبارت روز علفه وجود داشت که مردم بعد از همه اموراتی که برای امدن نوروز انجام میدادند که مهمترین ان ها شستشوی کامل منزل و فرش و ....بود به صحرا رفته و بوته های گیاه از انجله گندم را بیرون اورده و در ریشه ان مقداری گل زده و انرا در سردرب منزل خویش زده و با این کار به استقبال تحویل سال می رفتند و نوجوانان و بچه ها و جوانها تخم مرغها ی رنگکرده را اماده تناول بوده و از طرفی تخم مرغهای خام را برای مبارزه و شکستن در برخورد باهم در دست داشتند و نکته جالب اینکه می گفتند در زمان تحویل سال اگر تخم مرغی را در جای ثابتی نگهداری کنی بمحض تحویل سال خود بخود تخم مرغ جابجا شده و تکانی میخورد از تخم مرغهای اببز شده و رنگ شده که بگذریم کنجدهای بو داده و انواع شیرینی که بیشتر نقل و خراش و...بود نیز باید در جیبها میکردند و هدیه از میزبان بدین شکل دریافت میکردند وصفا و صمیمت ان دوران علیرغم نبود امکانات و ابزار الات طرب وشادی و .....بسیار زیاد و عید در واقع عید بود و مردم خود را در بهترین شرائط میدانستند چرا که صفا و صمیمیت بین مردم از صدق وهمدلی و یکرنگی نشات میگرفت و هیچگونه ریا و تزویر در کار نبود واهالی محله و روستا از فرصتها بهترین بهره را میبردند و انهم در شرائطی که با مرارت و زحمات زیاد همان حداقل تناولات را برای خود تهیه و اماده میکردند و........ 

اری در مدت این ایام سعی براین بود که با سرکشی به همه اقوام  اشنایان و.....همه را در شادی شریک کرده و غمخوار هم و در شادی با هم باشند . 

و سیزده نوروز را نیز با همان صفا و صمیمیت با هم به اطراف و اکناف ابادی و شهرها و...در نهایت بازهم شروع زندگی تازه برای امدن بهاری دیگر و نوروزی تا دلها بهم نزدیک شده و انسانیت بمعنای واقعی تبلور عینی بیدا کند . باشد که این گونه اداب مارا با گذشته خود که چگونه زندگی را بر خود هموار کرده و در عین کمبودها بیشتر شادی را نصیب خود میکردند درس عبرتی بسیار اموزنده باشد.  انشاالله.