X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1388

در میان عزیزان خواننده که بنده حقیر را مورد لطف و عنایت قرار میدهند و اکثرا از شاخصان و علم طلبان و متعهدین و معلمان و یاران معنوی و.............خلاصه تاج سر و بنده نواز هستند اساتیدی در پاسخ به مطالب ناچیز وناقابلی که براساس وظیفه و برای حفظ دوستان دنیای مجازی ارائه کرده و وقت ایشان را تلف میکنم  و..مطالب ارزنده و قابلی را از تراوشات ذهنیشان محبت میفرمایند که زبانم قاصر از سپاس به درگاهشان است و برای بهره مندی دیگر دوستان و حفظ ارزشها در این مکان انها را منعکس میکنم که از انجمله اقای پژمان عزیزو بزرگوار هستند که یک بار دیگر نیز وبلاگ را با کلمات گرانبهایشان نورانی کردم بنابراین مجددا از این شفیق عزیز تشکر کرده و مطلبشان را بدون هر گونه دخل و تصرف در ذیل می اورم : 

با اهداء سلام و احترام و عرض خسته نباشید
سعادتی دست داد تا از مطالب حضرتعالی توشه برداریم و بهره مند شویم

ضمن مطالعه پستهای پیشین و حکایت تامل برانگیز حاتم طائی. نگرانی و اندوه کم آبی و تشنگی خاک و گیاهان را بخوبی تصویر ومنتقل نمودید
همانطور که فرمودید امیدواریم رحمت الهی بر دل طبیعت نازل شود و دل همه مخلوقات را شاد کند
فرصت را غنیمت دانسته و احساسی که دارم را بیان میکنم واین البته احساس شخصی است
متاسفانه حقیر احساس میکنم برکت از این سرزمین رخت بربسته و خیلی در فکر و رنج هستم
مزه غذاها و خوراکها آن مزه قدیم را نمیدهند و ...
مطلبی را که میخواهم بگویم شاید غیر واقعی به نظر برسد ولی شخصا احساس کردم
حقیر اگر فرصتی میافتم با حداقل ره توشه با موتور یا ماشین به ترکیه مسافرت میکردم و میکنم
اولین بار در سال۱۳۷۹ هنگامیکه به تنهایی و با موتور وبدون آشنایی با زبان ترکی از مرز بازرگان قدم به محوطه گمرک گوربولاغ گذاشتم با اینکه حس عدم وجود هم زبان آزارم میداد ولی با کمال تعجب احساس کردم جریان تنفسیم راحت تر و روان تر شده! ولی جدی نگرفتم
از شهرها و روستاهای مختلف که عبور میکردم طراوت و شادابی خاصی در برگهای درختان و گیاهان دیده میشد!
مزه میوه ها و شیر و دوغ لذت بخش بود
تعجب میکردم چطور با یک نصفه کباب کوبیده سیر میشدم!
همه اینها را گذاشتم رو حساب ذوق زدگی!
....
سالهای بعد نیز این احساسها تکرار شد تا اینکه با دوست خوش ذوق و نیک نهادی آشنا شدم که سالیان زیادی با تریلی به کشورهای مختلف سفر میکرد
روزی ماجرای عوض شدن هوا را در مرز با او درمیان گذاشتم و در کمال تعجب ایشان نیز ضمن تایید این احساس تعبیر زیبایی کرد و گفت انگار خدا تا آسمان دیوار کشیده! که به فاصله یک متر هوا تغییر میکند!
.....
جالب بود وقتی حساب میکردم و میدیدم ۱۰روز مسافرت به شهرهای مختلف در سرتاسر ترکیه و طی مسافتی در حدود۵۰۰۰کیلومتر در خاک ترکیه با بنزینی گران (بین سالهای۷۹ تا۸۷ از لیتری ۱۲۰۰تومان تا لیتری۲۶۵۰تومان) اقامت در هتل و خورد و خوراک در حدود۴۰۰هزار تومان هزینه داشته!
در حالیکه باید بیش از اینها هزینه میداشت! اما...
اینجا بود که دریافتم باید علتی معنوی برای آن بیابم که همانا برکتی است که زمین و زمان دارد و چه بسا اعمالی است که ما انسانها انجام میدهیم و باعث گسترش این خیر و برکت در تمام ارکان زندگی و مکان و زمان میشود

ازاینکه کلام به درازا کشید پوزش میطلبم و امیدوارم با توجه بیشتر به معنویات راستی درستی خیرخواهی و انسان دوستی شرایط بهتری برای بندگی و زندگی فراهم کنیم

ارادتمند
موفق و پاینده باشید