X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1388

در مسیر بازاموزی و بررسی هر انچه دوستان بعنوان مطالب خویش در وبلاگها و سایتهای خودزحمت و مرارت تهیه انها را تحمل میفرمایند نکات ارزنده و مثبت و کاربردی وجود دارد که بنده را وادار به انعکاس انها از این طریق برای بهره برداری دوستان خودم در این وبلاگ میکند بنابراین امشب نیز این امر را عملی تا شاید بدرد اید و روزی از ان استفاده ای صورت گیرد اگرچه رجاء واثق دارم که همه خوانندگان این وبلاگ اساتیدی هستند که بنده را تعلیم میدهند و از ایشان تشکر میکنم : 

آموخته ام که


آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید

آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد

آموخته ام که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم