X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 7 آذر‌ماه سال 1388

بگذارید در ابتدای امر و قبل از شروع به کتابت این ماجرا از حضور همه عزیزان خودم که با قلبی مملو از مهر و صفا و با انرژی ساطع شده از وجود مبارک به این پایگاه امده و انتظار دارند تا من نیز بعنوان دوستی همیشگی همچون خود ایشان به امیدها و شادیهایشان و به نگاه به زندگی از منظر طراوت و پویایی و سرزندگی و ............بنگرم صمیمانه پوزش بطلبم و عرض کنم که خدا میداند که به هیچ عنوان قصد ندارم که با این جملات شادی و شعف را از بطن زندگی همیشه با نشاطتان دور کنم و خود نیز اگثر اوقات در تلاشم تا بیشتر از انکه به سمت اینچنین مواردی قدم بردارم به سمت ماجراها و اتفاقات شادی اور و انرژی دهنده رفته و بویژه شما دوستان عزیز خود را نگران نکنم ولی نمیدانم چرا اینگونه اتفاقات ناخوشایندی که تا عمق وجود انسانیت را میسوزاند در تصادم با زندگی حقیر بیشتر بچشم امده و مرا بیشتر در گیر میکند وبنابراین ضمن تبریک مجدد عید سراسر ایثار و بندگی به درگاه ربوبیت به پیشگاه شما عزیزان و با ارزوی اینکه این روز خجسته ومیمون فرصت مناسبی را برای کسب بیشتر انرژی در راه شروعی مجدد برای فردایی بهتر انهم با دیدار اولیاء و بزرگان فراهم اورده باشد صحنه ای از مهر مادر و محبت فرزند را که خود ناظر و گواه بر ان بودم برایتان بیان کنم :

مدتی قریب به سه هفته بود که بنابدلائلی از جمله مشغله زیاد کاری مسیر چهار ونیم ساعتی محل کار تا ولایتم را که مادر عزیز در انجا ساکنند را طی نکرده و به قصد زیارت این عزیز در روزی سعید عازم شدم پس از دیدار با این بزرگ براساس ارشادشان عازم منزل دختر عمو شده تا از فرزندش که بدلیل گرفتاری به درد ناعلاج سرطان در ناحیه پا مدتهاس مبارزه میکند شدم نمیدانم ایا همه افراد در کشاکش درده ها و الام اینچنین جسورانه و با امید به فردایی بهتر از امروز هستند یا نه تعدادی قلیل ایننین خصلت مبارکی را در وجودشان به عاریت برده اند بنابراین پس از احوالپرسی و چاق سلامتی جویای احوالات و وضعیت بیماری شدم که متاسفانه خبری دردناک مبنی بر رشد بی حد وحساب قسمت حمله شده توسط غده سرطانی را شنیدم و بسیار متاسف گویا از همان اوانی که قسمت پائین پاهای این عزیز به بیماری دچار شده پزشکان توصیه به قطع پا از ناحیه مورد حمله قرار گرفته میکنند لیکن تنها طفل دختر ایشان که در سنوات ابتدائی درس خواندن است با امید و توکل به خدائی که از دورن پاک خویش از ان اکاه است توصیه به عمل نکردن به تذکر پزشکان کرده و با عبارت اینکه مادر این کار را نکن و من از خدا خواسته ام که تورا شفا دهد مادر را از قطع پا ممانعت کرده و مهر مادری نیز این توصیه را نادیده نگرفته و برای شادی دل کودکش این کار را نمیکند ودر طول این مدت با امید به خدا و برای یگانه فرزند دخترش به شیوه های مختلف از انجمله با گذاشتن زنبور عسل بر روی غده و نیش زدن ان درد را التیام داده و بقولی با رشد غده مبارزه میکند لیکن به ناگاه و در اثر گرانی داروی مورد استفاده و نایابی ان درد بیشتر و غده متورم تر شده تا اینکه در این اثنا مادر برای ازمایش دخترش جمله ای را برزبان می اورد :

عزیز مادر میدانی که دارو نایاب و بسی گران است وما ناچاریم برای تهیه ان هر انچه بعنوان دارائی در کف داریم بفروشیم و اکنون نوبت النگوها و جواهرالات شما است ایا میدهی؟

ودخترک با همه امید میگوید مادر مهربان من انچه را از خدا خواسته ام در انتظار وصول انم نه جواهراتم که تعدادی النگو بیش نیست بلکه همه زندگی وهستی خویش  را برای تقدیم به بزرگواریت اماده کرده ام تا دردت را درمان کنم و......................

خدایا به قداست و حرمت هرانکه در نزد تو دارای حرمت میباشد امید دخترک را نومید نکن .

از همه شما دوستان عزیزی که قطعا پاکان و صالحان به درگاه احدیت در نزد شما بسیارند التماس دعا برای این مادر جوان دارم .

یا باب الحوائج