X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 10 مهر‌ماه سال 1389

رسالت انسان در ساختن زندگی برای همنوعان و ایفای نقش تاثیر گذار برای رشد و ترقی و تعالی جامعه بشری میباشد واصولا این انسان پاک و بی الایش سعی در ارضای روح و روان خویش با توسل به معنویت و تمسک از قوای روحانی مستتر در وجود خویش است که از جمله این ابزار برای محقق کردن خواسته مهم  را بازگشت به خویشتن و تبری جستن از الیناسیون و ماشینی شدن و تجمل گرائی است وبدین منوال و حسب عادت شخصی علیرغم مشغله کاری بسیار زیاد و خستگی مفرط ناشی از کار برای دیدار شمع پرفروغ و جاودانه خانواده که همانا مادر گرامی و در جوار این جوهره زندگی بودن مسیر طولانی را در ایام تعطیل با قریب به چهار ساعت رانندگی ا ز محل کار به سمت روستایمان طی کرده تا دقایق و لختی را در ارامش ناشی از وجود مادر گرامی سپری کنم ودر همین اثنا با جمع شدن اهل خانواده که بحمدالله جمعیتی قریب به پنجاه نفر هستند و برادر و خواهر و فرزندانشان و...هستند بیان خاطرات مانده از دوران کودکی و جوانی قسمت جذاب حضو است که برای بچه ها و جوانان بسیار شنیدنی و جالب است در همین رابطه در اخرین گردهم امدن که در پنجشنبه شب گذشته انجام شد بحث وفاداری حیوانات بود و بیان خاطرات که بنظرم جالب امد تا برای شما نیز بیان کنم:  

قبل از وقوع انقلاب اسلامی در ایران عزیزوشاید ماقبل ا ن با اجرای انقلاب سفید زمان شاهی مالکین زیادی در روستاها اراضی را مالکیت و اهالی روستا بعنوان رعایا در این اراضی بکار مشغول میشدند و بهره ای اندک میبردند در همین رابطه مالکینی بیاد دارم همچون: 

مرحومین قطمیری   رعنایی  قهرمانی   تاجبخش  ابراهیمی و......که خداوند روح همگی را قرین رحمت خود قرار دهدمرحوم   پدر حقیر نیز بعنوان نماینده مالکین امور مربوطه به کشاورزی سنتی انزمان را مباشرت یا کدخدایی میکردند و در سفرهای مالکین گاه توشه هایی بعنوان سوغات برای ایشان می اوردند در یکی از این موارد هدیه مرحوم قهرمانی توله سگی بود بسیار زیبا که برای حفاظت از ملک و مزرعه به روستا اورده شد که نسبت به سایر سگهای روستا دیدنی تر و به عبارتی شیک تر بود قطعا بلحاظ ژنتیکی نیز قابل پرورش و تربیت شدنی بود وبراین اساس اقدامات تربیتی و پرورشی و تامینی برای رشد این حیوان که در وفاداری زبانزد عام و خاص است اغاز شد و انصافا حق مطلب را بجا گذاشت و در وفاداری نمونه بارزی از وفا را برملا کرد و بنوعی الگویی از وفاداری شد که در اینخصوص اتفاقات قابل ذکری بوقوع پیوست که بیان ان خارج از این مقوله است  که اگر فرصتی شد در اینده تعدادی از انها را بیان خواهم کرد. 

حالا چه هدفی از ییان این مطلب داشتم؟  

در محفل اینهفته خاطراتی را از این حیوان که بنام petterنامیده شده بود بیان میکردم که فرزند مالک سی سال پیش ده انرا برای حراست و حفاظت بعنوان هدیه اورده بود و نام شخص را نیز بر زبان راندم  ودر حالیکه بالغ بر سی سال بود که فرزند مالک که با من همبازی بود به روستا نیامده بود فردای انروز که در خیابان روستا در حال عزیمت به مزرعه و باغ بودم بناگاه با صحنه عجیبی روبرو شدم که در کمال تعجب برایم مشاهده این صحنه غیر قابل باور بود و حضور فرزند مالک را که بعد از سی سال برای دیداری تازه به روستا امده بود را مشاهده کردم و برایم بسیار عجیب بود که اینگونه ارتباطات بدین شکل باید چگونه توجیه شوند و چه سری در ون ان نهفته است؟؟