سلامتی یکی از نعمت های خدادادی است که بشر تا مشکلی در زندگی و حیات خود نداشته باشد قدر آن را نمی داند علیرغم اینکه اعتقاد داریم که معلولیت محدودیت نیست لیکن انسانهای سالم اکثراً توجهی به همنوعانی که به نوعی سلامتی کامل را ندارند معمول نداشته وی خبر از هر شرائط درپی گذراندن زندگی خود هستند یکی از عارضه های مهم اجتماعی عدم اطلاع از همنوع و حتی همسایه و از آن بالاتر اقوام درجه یک می باشد تا چه برسد که افرادی که بنوعی دچار ناسلامتی جسمانی بوده و به لحاظ روحی و روانی از بازخورد رفتارهای اجتماعی نوع بشر همیشه دچار کمبودهایی می شوند که حیات خود را عبث می دانند و بدین سان وظیفه خطیر انسانهای برخوردار از نعمت بزرگ سلامتی توجه به تمامی همنوعان می باشد . در برخورد بایک ناشنوا باید تلاش کرد تا اورا درک کرده و بتوان با وی به هر شکل ممکن ارتباط برقرار کرد و حرفهای دلش را شنید و به عبارتی همیشه سعی کنیم اینگونه افراد را همچون فرزندان خود بدانیم .
آیا در برخورد با فرزندان خود نیز بی تفاوت از کنار خواسته هایشان خواهیم گذشت ؟! حسب وظیفه انسانی این روز را گرامی داشته و از خداوند سلامتی جسمانی و روحانی نوع بشر را خواستارم .رسیدن به شیراز و در نوبت مرخصی قرار گرفتن و به دیدار خانواده رفتن از امورات مهم چند روز پس از ماموریت بود اگرچه حضور در پادگان مرکز زرهی با قبل بدلیل کم شدن نیرو مواجه با نگهبانی بیشتر یا همان پست بیشتر شده بود لیکن بازهم ارزش حضور در شیراز را باید می دانستیم و اگر هر شب هم پست پاس می کردیم بازهم رضایت داشتیم روزهای در شیراز بودن وشبانه روز در برجهای نگهبانی اطراف پادگان و داخل محوطه پارکینگ تانکها را با سرعت سپری می گردیم و در اجودانی گردان ام شصت با فرماندهی سرگرد زرهی غفار رامین که یادش گرامی باد امورات اداری گردان و ازجمله موارد پرسنلی ایشان را انجام میدادیم در این برهه سرباز نصیری از بچه های خوب فیروز اباد هم من را یاری میکردند وجالب است بگویم که علیرغم اینکه تلاش می کردم فردی موثر در مجموعه باشم باز از کار خود راضی نبوده و روزی را با ارائه یک درخواست مبنی بر اینکه جهاد در مزارع و کار در واحدهای زراعی در روستا ها غنیمت و امری بسیار ئالا است از فرماندهی گردان خواستار مامور کردن من به روستا برای کار در مزارع و تلاش در جهت تولید بیشتر شدم و ایشان نیز درخواست را با شرط موافقت شهید عزیز سرهنگ یارمحمودی که فرمانده ارکان بودند و از هم ولایتیها پذیرفت لیکن این گرام بدلیل همشهری بودن واینکه اگر من بروم افرادی شایعه مبنی بر حمایت از همشهری خواهند کرد با اعزام من موافقت نکرد .درهرحال بازهم کار ها با شرایط خاص انجام و من در امورات مشغول انجام وظیفه بودم و بسیار اوقاتی که بشدت مورد عنایت و تشویق فرماندهان بدلیل منظم انجام شدن امور قرار می گرفتم تا روز موعود که خدا نصیب هیچ مردم و کشوری نکند و از این جا ماجرای هشت سال جنگ علیه ایران اسلامی اغاز می شود .
اغاز تهاجم ارتش بعث به ایران عزیز:
در یکی از روزهای شهریور ماه که خسته از کار روزانه عازم منزل خواهر برای ملاقات با ایشان شده بودم غافل از همه جا و به دور از اعلام حمله ارتش عراق به ایران عزیزارامشی قبل از طوفان را میگذراندم و طبق معمول در شفق منزل خواهر را به قصد پادگان ترک کردم و به محض ورود متوجه شرائط متفاوت مرکز با روزهای قبل شدم در برخورد با سربازان با صحبتهای دلهره اور برخی از همدوره ایها که برخی نیز اتش انرا تند میکردند روبرو شدم از انجائی که کلید اجودانی گردان را همیشه من داشتم و گردان نیز همین یک کلید را داشت در زمان اعلام اماده باش بدلیل هجوم هواپیماهای دشمن به اماکن حساس ایران و امدن همه نیروهای نظامی به پادگان و عدم وسیله اطلاع رسانی به اینجانب نبودن کلید مشکلات خاصی را برای گردان بوجود اورده بود که همه تقصیرها را به گردن بنده انداخته بودند بنابراین برخی از سربازان که در صدد اذیت من بودند با بیان عبارت فرار از جنگ من را حسابی ترسانده بودند و من نیز با ترس و دلهره منتظر حضور فرماندهان در دفتر و اجودانی گردان بودم یادش گرامی و روحش قرین رحمت واسعه الهی شهید ارجمند سروان دستوری که در قسمت های بعدی نحوه شهادتش را بیان خواهم کرد اولین فرماندهی بود که با من برخورد کرد و باید پاسخ سوالات مکرر ایشان را مبنی بر بیان علت عدم حضورم را با توجه به اعلام رادیو و تلویزیون و فراخوانی نظامیان به پادگان برایش عنوان میکردم و من نیز که به کل از اعلام رادیو بی خبر بودم پاسخی برای دفاع از خود نداشتم و متعاقب ان ارائه پاسخ به فرماندهی گردان و...... در هر حال اخبار بسیار تاسف باری از حملات دیوانه وار ارتش بعثی بویژه نیروی هوائی عراق به مراکز نظامی و فرودگاههای ایران بگوش می خورد و عکس العمل نظامیان
باقیمانده از تیپ 37 زرهی تخلیه هر چه سریعتر پادگان و انتقال تجهیزات نظامی همچون نفر برها تانک ها و....به خارج از محوطه پادگان بود که در ان زمان و قبل از تشکیل سپاه و لشکر فجر پادگان فعلی امام حسین شیراز متعلق به مرکز زرهی شیراز بود که همه تجهیزات به ان محل منتقل و ما نیز به انجا نقل مکان کردیم اضافه می کنم که در مقابل این پادگان نیز زمین چوگان متعلق به نظامیان بود که در سالهای پس از جنگ علیرغم اینکه کاربری ورزشی برای تاسیس استادیو م پنجاه هزار نفری شیراز داده بودند این مکان را با تغییر کاربری مجدد به انبو ه سازی اختصاص و مورد استفاده قرار دادند .
در این وضعیت دیگر ماندن در شیراز با توجه به شرائط پیش امده به هیچ وجه مصلحت نبود و بنابراین تصمیم فرماندهان استقرار هر چه سریعتر نیر وها در منطقه نظامی بود و بهمین دلیل تمامی نیروها اماده اعزام به مناطق جنگی شدند و سریعترین امکان نیز هواپیما بود که برای اینکار ما را به پایگاه هوائی شیراز منتقل و ازانجا با هواپیمای سی یکصدو سی ارتش به دزفول منتقل کردند .حتما دوستان با سن بالا اطلاع دارند که در اوائل جنگ نیروی هوائی عراق فرودگاههای شیراز و دزفول و ....را نیز همچون سایر مراکز بمباران کرده بود و تائید خواهید کرد که با توجه به نا امنی اسمان ایران ترابری با هواپیما انهم از نوع نظامی چه میزان دلهره اور است ؟
با دلهره هرچه بیشتر و پس از پروازی یکساعته به پایگاه هوائی دزفول رسیدیم و خدا وند نصیب نکند که همزمان با خروج ما از هواپیما مواجه با جناز ه های همدوره ایها و دوستان خودمان که در منطقه مانده بودند تا ما به شیراز برویم شدیم .فکرش را بکنید ترس و دلهره و مواجه شدن با این صحنه ها در هر حال شرایطی بسیار بد برهمه جا حاکم بود بد نیست اشاره ای کوتاه هم به این مهم داشته باشم که اگر فرماندهانی با تجربه در امر تصمیم گیری نقش داشتند قطعا سربازان اماده برای حضور در جبه ها را با جنازه دوستان خود مواجه نمیکردند و بشکلی برنامه ریزی می شد که مواجهه صورت نگیرد .
اگر اجازه بدهید مابقی را در پست های بعد بیاورم که احتمالا بدلیل سفر به ولایت با مدتی تاخیر روبرو خواهیم شد و از این بابت از همه خوانندگان و دوستان عزیز پوزش می طلبم .موفق باشید
در ابتدا بگویم که چقدر بد است که مطلبی را برای انتشار در پایگاه با دست کند تایپ کنی و در لحظه ای که اماده انتشار و انتقال به روی سایت هستی از بد حادثه و یا شانس کم برق رفتگی پیش اید و زحمات چند دقیقه ای همه با برق رخت بربندد و امشب این اتفاق نا میمون برای من نیز پیش امد اگر چه برق تنها ده دقیقه بعد امد ولی دیگر کار از کار گذشته بود و باید مجدد شروع به نوشتن مطلب کرد در هر حال امید وارم روزی برسد که اولا نیاز به قطع برق نداشته و در ثانی اگر قرار باشد برق قطع شود با برنامه و هماهنگی باشد تا استفاده کنندگان از این اختراع ادیسون بتوانند خود را با برنامه هماهنگ کنند.
با این توضیح بروم سراغ ادامه مطالب و خاطرات دوران جنگ و نظام وظیفه :
روزها به سختی با اضطراب خاص خود می گذشت و سیل تقاضای پرسنل برای نجات از وضعیتی که در سرگرمی میتوان انرا تعبیر کرد به سوی فرماندهان ارشد منطقه ارائه و ارسال میشدو ادامه این روند باعث شد که مکاتباتی با نیروی زمینی ارتش برای اتخاذ سیاستی که بتواند از استهلاک نیروها که همچون خوره ای بر جانشان افتاده و بشدت روحیه ایشان را تحت تاثیر قرار داده بود انجام شود و بنابراین خبری خوب به منطقه رسید که نیرو موافقت خود را با تقسیم نیروها به دو گروه و اعزام گروه اول به شیراز برای چهل و پنج روز و تعویض انها برای احیا ئ روحیه اعلام کرده است و این بار شانس با من یار بود تا نامم در گروه اول اعزامی به شیراز دیده شود و این برای ما که خستگی ماندگاری در منطقه و روزمرگی را بشدت با جان و دل احساس می کردیم فرصت مغتنمی بود بنابراین به فوریت اتوبوسهای مسافربری اماده انتقال نیر و ها شده و فضای منطقه را دو حال وهوا فر اگرفته بود روحیاتی خسته برای ماندن در منطقه و نیروهای شاداب برای رسیدن به دیار خود و دیدار تازه با خانواده در این میان مشکل دیگر عادت کردن افراد به هم و خو کردن دوستان که باید بالاجبار همدیگر را ترک کنند و بنابراین در یک فضای نا مطلوب اتوبوسها مسیر اهواز و سپس شیراز را طی طریق کردند و جا دارد که بیان کنم مجددا شعر شاعر شیرین سخن شیراز را که :
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگهدار از زوالش
بوی هوای مطبوع و روحیه افزای شیراز را که استشمام میکنی قدر انرا وقتی میتوان دانست که برای مدتی در ان اب و هوای طاقت فرسا روز را شب و شب را به صبح رسانده باشی و چقدر نشاط و شادابی بر وجود انسان حاکم می شود زمانیکه شیراز را برای مدتی ترک کرده باشی اگرچه در مقایسه با پیشرفتهای چند سال گذشته کلان شهرها این دیار حضرت شاهچراغ و حافظ و سعدی بسیار در جا زده و مسئولین امر در این دیار کهن که مایه افتخار ایرانی است و به شهر گل وبلبل معروف در مجاورت تخت جمشید مهد تمدن ایران جایگاه خاصی در مقوله مهم میراث فرهنگی و گردشگری موجبات تغییر وتحول را در حد وشان این دیار نتوانسته اند بوجود اورند لیکن این شهر علاوه بر موطن ما فارسی ها جاذبه های زیبا و اب و هوای دلپذیری دارد که قابل قیاس با مکان های دیگر نمی باشد و همیشه این مزیت بسیار فاحش مورد تائیید گردشگران و توریست های داخلی و خارجی قرار گرفته است .
بهر حال بعد از مدتها به شیراز رسیدیم و مستقیما وارد پادگان زرهی شدیم .
در روزهای گرم با دمای اتشین خوزستان کا گاه درجه حرارت به بیش از 55درجه سانتی گرادمی رسید در محور دوسلک افرادی مستقر شده بودند که شرایط امنیتی و نظامی ایجاب می کرد که امادگی دفاعی خود را نیز تقویت کرده تا در صورت حمله دشمن متخاصم به مرزهای کشور توان رویارویی با ان را داشته باشند لیکن ارتش ایران دچار تغییراتی شده بود که نیاز به بازسازی مجدد داشت و در این تغییرات که باید نام اصلیش را تسویه ارتش گذاشت افرادی بازخرید و بازنشسته و ...شده بودند که به لحاظ فنی و تخصصی نیز دارای تبحر بودند بنابراین شرایط بگونه ای برای بازسازی و اجرای تاکتیک های نظامی در تک وپاتک یا افند و پدافند مشکل شده بود که ارتش تا دهان مسلح و رهبران عراق نیز به کمک وطن فروشان ستون پنجم خویش و هم چنین ضعف شدید اطلاعات و امنیت کشور که بتازگی از جریان انقلابی بزرگ خارج شده بودند ازوضعیت اسف ناک ان باخبر شده بودند از طرفی دیگر نیز جریانهای قومی و قبیله ای و سیاسی و حزبی نیز مزید بر علت شده بود تا میدان اطلاع رسانی برای ان تعداد از ارتشیانی که بدلائل مختلف از جمله عدم تعهد به نظام و انقلاب از ارتش پاکسازی شده بودند گشوده شده و میدان تاخت وتازی برای تخلیه اسرار نظامی پیدا کنند و مهمترین عامل در عدم امادگی برای رزم نیات پاک و هدفهای مقدس رهبران انقلاب و مردم در خصوص داشتن یک زندگی مسالمت امیز و بدون از هرگونه تنش با کشورهای همسایه بود تا در پناه پرچم برافراشته شده اسلام در سرزمین ایران شرائط مناسب برای استمرار حیات مبتنی بر ارزشهای اسلامی فراهم شود .در این دوران که فاصله بین زمان پیروزی انقلاب اسلامی و اغاز جنگ تحمیلی بود برای استقرار ارامش بعد از انقلاب نیز باید شرائطی ویژه حاکم و انقلابیون خستگی را از تن بیرون کتتد لهذا وضعیت خاصی بر کشور حاکم شده بود .
در ادامه قسمت دوم و در بیان هرانچه از دوران ماموریت در منطقه باید گفت همین بس که روزمرگی عجیبی بر روند زندگی مستولی و تنها کار مفید را انجام وظیفه نگهبانی در پست های تعیین شده در اطراف اردوگاه و چند بار نیز پیاده روی به رسم اصول اموزشی تکاورها با سرپرستی سرگروهبان گروهان ارکان که اگر درحیات است یادش گرامی و اگر برحمت ایزدی پیوسته خدایش بیامرزد که ایشان از نظامیان بسیار کاردان و کار بلدی بود که نظامی گری را به معنای واقعی کلمه عمل میکرد و دل در گرو تربیت جوانانی داشت که بهترین دوران زندگی را برای ایجاد چهارچوبی منظم در شکل گیری زندگی در عنفوان جوانی در مقطعی بنام دوران نظام وظیفه سپری می کنند همین جا لازم می دانم به نکته ای بسیار حساس بپردازم که در برخی موارد و مواقع خانواده های تلاش می کنند تا فرزندان خود را از رفتن به سربازی بقولی نجات دهند و لی برخلاف اعتقاد ایشان من نظرم این است که این نظاو وظیفه با شرائط و اهداف خاص خود باید بر اساس اموزه هایی که منجر به شکل گیری ساختار شخصیتی انهم در همه ابعاد وجودی فرد باید عرضه و بدان پرداخته شود از ضروریات و از واجبات است که باید برای هر انسان صورت گرفته وتا در ادامه روند عمر خویش این تعلیمات موجبات حاکمیت دیسیپلن و نظم را بر افراد فراهم اورد .در هرحال یادم می اید روزی را در حال پیاده از منطقه ای که گروهانهای دیگر استقرار داشتند به محل گروهان خودمان در حال پیاده روی بودم که شهید زنده یاد سرهنگ یارمحمودی با جیپ او از (نوعی جیپ امریکایی مورد استفاده در ان زمان)در حال عبور بودند و سرباز باقری بهمراه من که ایشان ایستادند من و باقری هردو به عقب جیپ رفتیم با فرض اینکه احترام بگذاریم که شهید با عصبانیت فرمود مگر من راننده شما هستم که هر دو عقب نشسته اید در حالیکه من در جلو تنها هستم و این عبارت را در هر زمان که این چنین وضعیتی پیش می اید بیاد می اورم و بر روح همه شهدا بوپژه این شهید عزیز سلام و صلوات می فرستم .
زمان با شرائط خاص خود می گذشت و یادم می اید در یکی از پیاده رویهای نظامی سرگروهبان ویسی که از مناطق کرد و از مردان شجاع بودند انقدر سربازان را پیاده بردند که در حال پیاده روی که در صفوف منظم باید انجام میشد چرت زده و از حالتیکه از صف بیرون می امدند و را ه کج پیش می گرفتند میشد فهمید که در حالت خواب مشغول پیاده روی هستند و قطعا این گونه تمرینات و ممارست هاست که تاثیرات شگرفی را در شکل گیری جوان برای داشتن یک زندگی خوب میتواند داشته باشد و بدین لحاظ است که توصیه من نیز سخت گیری و یا با نظم انجام دادن امورات دوران نظام است که فرزندان این اب و خاک بتوانند خمیر مایه خوبی را برای رشد و تعالی کشور خود از این دوران داشته باشند .
در قسمت اول به اختصار شمه ای از دوران نظام وظیفه را بیان کردم و تا انجا رسیدیم که برای استقرار در نوار مرزی ۲۲اردیبهشت ۱۳۵۹ یعنی حدود ۴ ماه قبل از اغاز جنگ مرکز زرهی شیراز را ترک وعازم خوزستان شدیم وارد منطقه خوزستان که شدیم دمای بسیار زیاد هوا و حرارت فراوان ان که توام با گرمای حاصله از شعله های برخاسته از لهیب گداخته چاههای نفت میشد طاقت و توان ونای را از افرادی که تازه به ان دیار سفر کرده اند می گرفت برای من که اولین سفرم به منطقه بود هم جالب و هم غیر قابل تحمل بود دیدن کارون با میزان اب بالیی که ازسرچشمه های کوهرنگ نشات می گرفت و توصیفش را بارها در کتب جغرافیا خوانده بودم و گذر از روی پل معروفش و از طرفی دلتنگی من که وابستگی شدیدی به اهل خانواده داشتم و نگرانیهایی که در فلسفه ماموریت به منطقه و اعلام شروع جنگ و........همه دست به دست هم داده بود تا دغدغه هایی را داشته باشم . در هر حال از طریق محور اهواز اندیشمک و طی قسمتی از مسیر اندیمشک -دهلران و گذشتن از فرودگاه اضطراری و پل کرخه و سه راهی معروف به قهوه خانه که مسیری را به طرف دهلران و مسیر دیگر به سمت سایت پدافند نیروی هوائی و مناطق مرزی تپه های دوسلک و پاسگاههای فکه و سوبله وسمیده می ر فت شبانگاه به سایت رسیدیم و بعد از اطراق در ان محل و سپری کردن شب فردا را به سمت منطقه دوسلک عازم و ماموریت اصلی را اغاز کردیم در انجا با برپا کردن چادرهای گروهی زیستنی جدید را تجربه می کردیم مدتی را در اوج گرمای منطقه با شگردهای مختلف و با هم زیستی با انواع و اقسام حشرات و خزندگان از جمله مارهای بسیار خطرناک و عقربهای زهر اگین و ... از جمله پشه هایی که مانع از استراحت شبانه می شدند سپری می کردیم . در یکی از همین روزها با تلاش افسر کاردان و گرانقدر سرهنگ عزیز یارمحمودی که بعدها در حمله ای به شهادت رسید و از هم ولایتهای بنده (ارسنجانی )بودند اردوگاه مجهز به برق از طریق موتور برق بنزینی شد که با امدن برق تلویزیونی نیز مورد استفاده فرماندهان ارشد قرار می گرفت وتا یادم نرفته این مهم را متذکر شوم که شبی در تلویزیون عراق که براحتی تصاویر ان پخش میشد شاهد مانور نظامی نیروهای عراقی برای امادگی رزمی بودیم و ما چه غافل از همه جا و......
در هر حال شرائط بسیار حاد و سختی را می گذراندیم و برای مقابله با دمای بالای منطقه تخت خوابها را برداشته و بصورت افقی در یکی از دربهای چادر گروهی مجهز به خارهایی معرو ف به خار شترو گذاشتیم بشکه اب را روی ان نصب تا بتوانیم بادهای با حرارت زیاد را ازان گذرانده و تبدیل به باد خنک کنیم و چون بعد از مدتی بدلیل موارد امنیتی باید جابجا میشدیم شاهد پناه بردن انواع و اقسام خزندگان همچون مار وعقرب در زیر این تختهای خنک کننده بودیم که در یکی روزها عقربی سیاه دوست و هم ولایتم یدالله باقری را بشدت مسموم کرد که ناگزیر مدت ۱۰روز به بیمارستان منطقه هوائی دزفول منتقل و بستری شد که هنوز با گذشت چندین سال اثار ان بجا مانده است در هر حال روزها و شبها سپری می شد و ما غافل از اینکه چرا به منطقه امده و بهترین روزهای جوانی را به بطلان و بدون هیچ تاثیر مثبت می گذرانیم متقاضی بازگشت به شیراز و ادامه خدمت در مر کز زرهی میشدیم تا اینکه از نیروی زمینی تهران دستور امد نیروها به دو گروه تقسیم و هر ۴۵ روز جابجا شوند بدین معنی که گروهی ۴۵ روز در منطقه و گروهی به شیراز و بالعکس و ما جزئ گروه اولی شدیم که شانس امدن به شیراز و حضور در پادگان زرهی را پیدا کردیم .
با کسب اجازه از شما دوستان عزیزادامه را در قسمت بعدی می اورم .