دوستی بسیار عزیزواز افرادی که بی ریا و بدون تکلف و...برای نجات کشور از ترفندها و دشمنی های بیگانگان در زمان دفاع مقدس به خیل عظیم جانبازان شیمیایی پیوسته و حقیر نیز مدتی از عمرخویش را سعادت اشنایی در کسوت همکاری پیداکرده و اخیرا نیز چون من به جمع بازنشستگان افزوده شده مدتی است که برایم مطالبی بسیار اموزنده و جذاب و ....از طریق پست الکترونیکی ارسال میدارندکه جا دارد ازهمینجا از زحماتشان قدردانی و تشکر کنم.
دربرخی موارد وشاید بتوان بجرات ادعا کرد که در اکثر موارد مطالب بسیار خوب و برای سایر عزیزان نیز قابل بهره برداری است و از انجایی که حسب عادت دوستان خواننده را نیز در بهره برداری از مطالب مشارکت میدهم لذا امروز با کسب اجازه از محضر دوست خوبم جدیدترین مطالب را که در خصوص موضوع علت اب ریختن پشت سر مسافروسی ثانیه پای صحبت برایان دایسون است خدمتتان تقدیم میکنم امید که مورد توجه واقع شود:
آیا می دانستید چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟
هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه میکرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعهای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را که در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دکتر صلاحالدیّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)پس از اینکه تازیها هرمزان را وارد مدینه کردند، ... لباس رسمی هرمزان را که ردائی از دیبای زربفت بود که تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را که «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی که عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تکلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشهای از مسجد خفته و تازیانهای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش کرد: «پس امیرالمؤمنین کجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشارهای کردند و پاسخ دادند: «مگر نمیبینی، آن امیرالمؤمنین است.»... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست کمی با هرمزان گفتگو کرد و سپس فرمان داد، او را بکشند.هرمزان درخواست کرد، پیش از کشته شدن به او کمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت کرد و هنگامی که ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ کرد. عمر سبب این کار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بکشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، کشته نخواهد شد. پس از اینکه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا کرد و از کشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماندسی ثانیه پای صحبت برایان دایسون:فرض کنید زندگی همچون یک بازی است.قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد می شوند.او در ادامه می گوید :آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمی گردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمی شود، سلامتی از دست رفته باز نمی گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.
همین دیروز بود ویا نه پنجشنبه روزی قبل از تر از دیروز مثل روزهای دیگر که یا گرمند ویا سرد همان روزهایی که برای خیلیها تفاوتی نمیکند گرم باشد سرد باشد و ملول و یا حتی ملال اور و.....
سفری داشتم به دیاری که دراوان انقلاب به دارالمومنین نامیده معروف شدحتما دوستان قدیمی از ان مطلعند اولین شهری که در استان فارس حکومت نظامی شد ساعت حوالی چهارعصر شهر بدلیل گرمای شد ید خاموش بود همه در منازلشان به تجهیزات سرمایشی رو ی اورده بودند و من در اندیشه انجام اموراتم تا سریعا به محل سکونتم باز گردم اری برای انجام کارم نیاز به اخذ چندین کپی داشتم و مشغول دورزدن خیابانها تا محلی را برای انجام کار بیابم ناگهان توجهم را مکانی جلب کرد اری کپی و زیراکس طبیعتا خوشحال شدم و از اتومبیل پیاده شدم بسمت مغازه رفتم و مشاهده کردم که باید از انجا به بالکن بروم بالکن گه چه عرض کنم شاید دخمه ای بنامم بهتر باشد در حالت خمیده مسیر را بدلیل کوتاهی سقف طی کردم وبمحض هویدا شدنم جوانی بیست و شش ساله باسرعت زیاد از جا برخواست و با احترامی که نشاندهنده شخصیت والای اجتماعی و ادب و نزاکت بسیار از ایرانیان متمدن و اصیل است سلام و تعارف کرد بارویی گشاده و ...
اری رفته بودم تا تعدادی بسیار کپی کنم ......هرچه اطراف را نگریستم از دستگاه کپی خبری نبود سوال کردم کپی میخواهم جواب داد در خدمتم گفتم با چی؟گفت با این وسیله .........
و دیدم پرینتری کوچک در گوشه ای از دخمه متصل به یک کیس کامپیوتر ...برایم عجیب بود و تعجبم را دید و......
اری این جوان لب به سخن گشود :
شاکرم به درگاهش که پس از گذرانیدن هیجده سال تحصیل و اخذ کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی دایی مهربانم این مکان را برای بیکار نبودنم در اختیارم گذاشته و ......
اری ازپدر ومادرش که عمربابرکت خویش را در تربیت فرزندان این اب و خاک گذرانیده والحال به درجه والای بازنشستگی مفتخر شده اند و اکنون فرزندشان را بقول خود بعد از شصت سال سابقه خدمت (مجموع خدمت مادر و پدر در اموزش و پرورش )حتی حاضر به دادن امریه خدمت سربازی در این اداره نیز نیستند تا سختی های دانشگاه و....زندگی و....
دیگر چه میتوان گفت ؟
برای چهل صفحه کپی بالغ برسه ربع ساعت انهم تک تک گذاشتن و برداشتن و کپی زدن معطل شدم لیکن بسیار لحظات طاقت فرسایی را تحمل کردم وبا خود در جنگ وگریزو دعوا که دراینگونه شرائط چگونه از خود راضی باشیم و صدای رسای خدمت به جامعه وبویژه جوانان را در .......کنیم؟
جداچگونه باید پاسخ داد؟.........................
بحث مدیریت بعنوان مهمترین عامل در پیشرفت بخشهای مختلف در هرکشور نقش موثری در جهشهای متعددبرای رسیدن به اهداف و ارمانهای تعیین شده ایفا میکند از انجمله در ورزش که خود عامل مهمی در ایجاد روحیه و تقویت قوای روحانی و جسمانی میباشد و بدون شک ارتفاء روحیه و افزایش رفاه میتواند تاثیرات بسزایی را در توسعه همه جانبه هرکشور داشته باشد ولذا امروز تمامی کشورهای پیشرفته با توسل به این شیوه اهداف خود را دنبال و در نهایت رشد و تعالی را شاهد هستند.
ورزش در ایران نیز همچون سایر ممالک هواداران زیادی دارد منجمله تیمهای با سابقه ای همچون پرسپولیس و استقلال که در رنگهای ابی و قرمز شناخته میشوند لیکن چند سالی است که برخلاف انچه باید طی طریق شود این عرصه نیز بنوعی رنگ دیگری بخود گرفته و تحت تاثیر جو دچار ناملایماتی شده اگرچه این نقیصه باعث باز شدن راه برای سایر باشگاها که باعث خوشحالی است شده لیکن دارا بودن هواداران زیاد این دوتیم و بنوعی بازی با احساسات ایشان نمره ای منفی است که در بحث مدیریت باید بدان توجه ویژه ای داشت .
امروز اخرین روز جام یازدهم که بنام خلیج همیشه فارس نامگذاری شده بود و در نهایت تیم خوب سپاهان اصفهان همچون سایر بخشهایی که مردم این دیار بخوبی خود را نشان داده اند بازهم قهرمان شد و برای اولین بار تیمهایی همچون استقلال و پرسپولیس رده های سوم و دهم را بخود اختصاص دادند انچه مهم است تغییرات مدیریتی در این دو باشگاه و عدم استفاده از مدیران صاحب فن و متبحر در رشته که موجب خدشه دار شدن احساسات تعدای کثیر از هواداران شداست و جالب اینکه در مثل معروف :؛مرغ همسایه غاز است ؛علیرغم شروع بازیها با مربیان داخلی متاسفانه در اواسط کار از مربی ترکیه ای استفاده شد که بنابدلائلی تیم را به رده های پائین جدول سوق داد و ماحصل ان دیدگاه مردم و تماشاگرانی بود که در همه عرصه ها حرف اصلی را خود میزنند بود.
ایشان در جریان دیدار دوتیم استقلال و نفت تهران با شعار یکدست:
نه استیلی نه دائی دنیزلی چهارتایی
بنوعی حرفی را برای مسئولین داشتندکه..............
فلذا بنظر میرسد که در هر رشته ای فارغ از نوع گرایشها وسلیقه ها باید کار را به کاردان داد و حداقل در باشگاهی با سابقه و پرهوادار همچون پرسپولیس مدیریت را به افرادی سپرد که عمر خویش را در این راه گذرانیده و موی سپید کرده اند.
در هرحال بعنوان یک ایرانی و شهرستانی به همه هواداران تیم پروپاقرص و بابرنامه سپاهان و همه مردم توانمند و فعال و زرنگ دیار زاینده رود تبریک و تهنیت میگویم.
گاه متنها علیرغم بی جانی و زنده نبودن شگفتی هایی میسازند که هر انسان جاندار و پر مدعایی از ان عاجز است و اینگونه است که موجوداتی بنام انسان را متحول کرده و جامعه ای رامیسازدوازانجمله مطلبی که امروز دوست خوبی زحمت ارسال انرا کشیده بود با امید به اینکه همگی عمری پردوام لیکن مثمر ثمر داشته باشیم:
ازدیر باز همه یکسان افریده شده و در کائنات تفاوتی در بوجود امدن مخلوقات وجود نداشته لیکن مخلوقاتی بنام انسان پس از خلقت بنوعی برای تکامل خویش سعی و تلاش کرده و چه بسیار از این نوع که برای رسیدن به ارمانهای خویش شب وروز نداشته و برای فائق امدن بر ناملایمات بسیار رنج و مشقت را برخود هموار کرده اند انسانهای شیفته خدمت و نه تشنه قدرت که به حمدالله اوازه و نامشان همچون خورشیدی تابناک بر وجود بنی بشر درخشش دارد وایشان تعدادشان نیز بیشمار است از انجمله صادق هدایت و.........
نویسنده شهیری که نامش و یادش همیشه جاودان خواهد ماند.
امروز بی گمان تراوشات ذهنیش کمال است و همیشه دارای کاربرددر اینجا به مختصری ازان می پردازم:
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!
1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.
10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11. عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم، ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.
12. دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.
13. همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14و15. زمانی که ما مشغول کیمیاگری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16. زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17. هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.
18. غربیها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار میدهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان میکنیم.
19. مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20. غربی ها و بعضا دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21. در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
22. فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.
24. همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25. به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26. چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27. به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29. در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.
30. اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32. تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33. غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34. اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم.
35. وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36. قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37. شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.
افریدگار هستی درنظام طبیعت که هستی ان ازوجود ذیجودش نشات گرفته قاعده و قانون ویژه ای ملحوظ داشته و تکیه گاه همه را ایمان به استمرار حیات در چهارچوب این قاعده قرار داده است وهم او در وجود مخلوقاتش تمامی خصلتها را چه خوب و چه بد مستتر و مستقر داشته است تا هرموجودی در حد و شان ومنزلت خود و در فهم ودرکش از ان استفاده کند در این میان خلقت بشریت سوای سایر مخلوقات واقع شده تا بنحو ممکن میراث گرانبهایی را از فرصتهای در اختیار رابه همنوع خویش منتقل کندودراین راستا مهمترین خصیصه تحول در طبیعت و دمیدن روح تازه در ان است وقطعا این رایحه که بدان روح طبیعت اطلاق میشود مهمترین امکان برای نوشدن زندگی وتغییر احوال و دلبسته شدن بدان برای نوع بشریت است بنابراین نوازش و نمایش دل انگیز خداوند افریننده جهان هستی در نوع خود بی بدیل و طراوت انگیز و در کل امیدوار کننده است فلذا قدرت واسعه اش نمود عینی است که در این روزها با نزولات اسمانی و تحول در احوال و تغییر در محیط بخوبی بروز و ظهور کرده بیائید از نعم بی نظیرش بخوبی استفاده کنیم.