وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندوازصحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند بیاد
وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندوازصحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند بیاد

روز بیاد ماندنی

قبل از انکه وارد مقوله اصلی که همان قول دیشب مبنی بر ارائه گزارشی از سفر به مهد تمدن ایران عزیز است بشوم خوشحالی خود را از اینکه امروز وبلاگ تعداد مراجعات را به ۲۸۰۰۰رساند اعلام کنم قطعا محبت شما دوستان به بنده حقیر موجب رسیدن به این تعداد مراجعه گردیده که از همه شما عزیزان تشکر میکنم . 

واما دیدار از میراث پر عظمت به جا مانده از ایرانیان باستان درون انسان ایرانی را دستخوش غرور انهم ا نوع مفدی که نشاندهنده توانمندی ایرانیان در هر عهد و دورانی است میکند بنابراین همگان بعنوان یرانی وطندوست علاقمند هستند تا برای یکبار هم که شده قدم به تخت جمشید گذاشته و از رشادت ایرانی اگاهی بیشتری یابند لذا برای اینکه شما را نیز با خود همراه کرده باشم به مطلبی در این باره که نشات گرفته از سفر همکارانم به دیار فارس است دعوت میکنم امید که مورد قبول واقع شودخوشحال میشوم نقطه نظرات شما را در این رابطه مطلع شوم:   

 

گزارش  

 

(( یک روز بیاد ماندنی )) 

 

                                    (( مهد تمدن پذیرای خانواده تلاشگران )) 

 

اصولاً نام بانک و بانکدار در افکار عمومی با چهره متبسم و خندان و گشاده روی همکارانی عجین شده که روزانه سعی درتعامل و برقراری ارتباط بیشتر و مؤثرتر با خیل عظیم مشتریان دارند همانانی که از صبح علی اطلوع تا لحظات آخرین وقت اداری و یا در برخی مواقع تا پاسی از شب برای رضایت بندگان خدا کار را عبادت شمرده و برای انجام آن از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند ، آنانی که در ابتدا تحویلدار نامیده و اکنون مسئول باجه خوانده می شوند ، آری تلاشگرانی که در این مقطع و عرصه از زندگی نبض شریانهای اصلی حیات مؤسسه ای بنام بانک را در دست داشته و رقابت را به معنای واقعی کلمه در وجود خویش درک کرده اند تفاوت در رفتارها ، اندیشه ها ، تفکرات و از همه مهمتر نوع برخوردی که در جامعه ملاحظه می گردد تاب و توانی زائد الوصف را می طلبد تا سلیقه ها مختلف را راضی نگهداشته و ارباب رجوع را به شایستگی تکریم کرد .

ایشان همانهایی هستندکه گاه حتی فرصت نوش جان کردن یک چای را برای رفع خستگی خود نداشته و دائماً با خیل کثیر مشتریان در جلو گیشه تحویلداری خود مواجهند و دلسوزی و تلاش این عزیزان باعث تحقق اهداف مؤسسات مالی علی الخصوص سیستم بانکی برای تأمین منابع و تزریق آن در بخش های مختلف تولیدی می شود و این مهم و تأثیرات دیگر این شغل در موفقیت امورات بانکی انگیزه ای شد تا مدیریت کهگیلویه و بویراحمد قبل از ابلاغ دستورالعمل اجرای طرح در یک روز به یاد ماندنی (( از طریق مدیر امور تجهیز منابع و بازاریابی ) درصدد ارزش گذاری به زحمات این عزیزان برآید که بدلیل ضیق وقت این امر میسر نشد لیکن وصول دستورالعمل انگیزه ای مضاعف بوجود آورد تا علاوه بر شخص مسئولین باجه ها خانواده های ایشان نیز فرصت کنند تا در جوار همسران خویش راهی سفر یکروزه آنهم در مهد تمدن ایران شوند . مهندس خادم الحسینی مدیر استان که خود از اهالی فارس می باشد و چهارسالی از خدمت ایشان  در قطب کشاورزی کشور یعنی شهرستان مرودشت فارس به خدمت روستائیان و کشاورزان سپری شده هماهنگی های لازم را با مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری آن دیار (آقای  مهندس ضیائی و همکاران ) بعمل آورد تا دیدار از تخت جمشید و نقش رستم که از آثار برجسته بجامانده از داریوش و کورش و هخامنش است با حضور راهنما مورد بازدید همکاران قرار گرفته و ماجرای امپراطوری ایران در عهد باستان از زبان آگاهان به تاریخ شنیدنی تر شود و بدین ترتیب یک هفته قبل از نوروز 89 در -

جمعه ای بیاد ماندنی روز موعود تعیین و مقدمات امور توسط محمدنبی جبا رئیس دایره خدمات مدیریت هماهنگ شد در این میان مهندس معماریان مدیر خدمات بیمه ای نیز که از همکاران تلاشگر استان است حوزه خدمات مدیریت را همراهی تا برنامه بنحو شایسته ای برگزار شود .

برای تسریع در کار مقرر شد کلیه همکاران از مناطق مختلف استان در عصر پنجشنبه به مرکز استان آمده تا صبح با استفاده از زمان  ،سفر آغاز گردد .

و بدین سان 45 نفر از تلاشگران سازندگی کشور که با خانواده های گرامی خود به جمعیتی حدود 100 نفر بالغ می شوند با دو دستگاه اتوبوس رأس ساعت 7 صبح جمعه 21/12/88 شهر یاسوج را به قصد سیاحت و با هم بودن ترک کردند شور و شعف زائد الوصفی را در چهره همکارانی که سپیده صبح را با تبسم مهر ورزانه در جلو باجه با سرمایه های اصلی بانک سازنده و پویای کشاورزی آغاز می کنند مشاهده می کنیم اگرچه اکثر همکاران مسئول باجه جوانان و جویای نامند لیکن برخی که سن خدمتی بالا دارند فرزندان خویش را به اغوش گرفته تا روزی را بدون حضور مشتری با این آینده سازان سپری کنند و بدین سان امید به فردا های بهتر در توسعه کشور عزیزمان بارور  شود  .

مسیر کوهستانی لیکن زیبای یاسوج تا کمربندی شیراز در دوساعت طی می شود ودر طول این مدت پذیرائی مختصری با آب و میوه و کیک توسط خدمه اتوبوس صورت می گیرد . طبیعت چشم نواز و مسحور کننده مسیر که باید از شهر سپیدان فارس نیز بگذرد هر انسان شیفته طبیعت را مجذوب خویش می کند کوههای سربه فلک کشیده مسیر اگرچه چند سالی است کمتر برف زمستانی را بدلیل خشکسالیهای متوالی درخود ندیده لیکن هنوز رطوبت حاصله از سرسبزی جنگل و درختان بلوط را با خود بهمراه داشته و به زیبائی طبیعیت می افزاید .

محور پلیس راه اکبرآباد شیراز تا نقش رستم بعنوان اولین جاذبه توریستی در مدتی کمتر از یکساعت طی می شود ودر طول مسیر از پالایشگاه شیراز و پتروشیمی مرودشت و شهر مرودشت عبور می کنیم در این محل مدیر استان که از قبل برای مصاحبه با نیروهای داوطلب استخدام به شیراز آمده به کاروان افزوده می گردد و با خوش آمد گویی به همکاران و خانواده های ایشان روز و سفر خوب و پر از خاطرات زیبایی را برای ایشان آرزو می کند .

مشاهده میراث گرانبهای گذشته شورو شعف خاصی را بین همکاران بوجود می آورد و توضیحات آقای شعبانی که از اداره میراث فرهنگی شهرستان مرودشت مأموریت راهنمایی گروه را عهده دار شده اند عظمت تفکر و اندیشه و شهامت و تدبیر جماعت ایرانی را چه در حال و چه گذشته بیشتر نمایان می کند پس از توضیحات کامل راهنما ، گروه در اختیار خود قرار می گیرند تا بازدید خانوادگی از آثار را به انجام برسانند . تخت جمشید که  آرزوی دیدار آن را جهانیان دارند مقصد بعدی گروه می باشد با هماهنگی انجام شده آقای صادقی در ورودی آماده پذیرایی از همکاران می باشند و مقدمات ورود را ضمن مذاکره و اخذ مجوزانجام داده و با توضیحی مقدماتی و برداشت تصویر گروهی بازدید انجام شد در هر مکانی از این میراث گرانبها راهنما اطلاعات را دراختیار گروه گذاشتند و موزه که محل نگهداری آثار و اشیاء می باشد محل پایانی بازدید بود اکنون که عقربه های ساعت عدد  14:30  را نشان می دهد زمان پذیرایی از میهمانان مدیریت می باشد که مسئول قسمت خدمات و همکاران نهایت تلاش را برای جلب رضایت خانواده عزیزان مسئول باجه معمول داشتند . نشست خودمانی مسئولین باجه و مدیر ستادی آخرین برنامه ای بود که توأم با صرف چای عصرانه گردید . مهندس خادم الحسینی در این نشست پس از ذکر نام و یاد خدای متعال و تشکر از همکاران و خانواده های ایشان که دعوت مدیریت را تقبل کردند به حضار خیر مقدم و خسته نباشید گفته و عنوان کرد اصولاً‌ نام پول و بانک که می آید ناخودآگاه  مردم یاد تحویلدار و مسئول باجه بخاطر شان مخیره می کند  اگرچه در قسمت های مختلفی از بانک افراد مسئولیت دارند لیکن بانک و شعبه ای موفق خواهد بود که مسئولین باجه ای خوش برخورد و اهل تعامل در آن وجود داشته باشد و باید به شما خانواده های معزز و مکرم بدلیل پشتیبانی و حمایت از مسئولین باجه ها که از سپیده تا عصرگاهان در خدمت مردم و مشتریان بعنوان سرمایه های اصلی بانک کشاورزی هستند تبریک گفته و از همه شما تشکر و قدردانی کرد ایشان افزود :‌امروز نظام اسلامی نیاز به خود کفائی در همه عرصه ها بوی‍ژه بخش اقتصادی دارد و اقتصاد زمانی قوی خواهد شد که تولیدات به حداکثر رسیده و کشور از وابستگی به خارج رهایی یابد و با این  نگاه که همه کشورهای توسعه یافته از توسعه کشاورزی به توسعه پایدار رسیده اند بنابراین کشاورزی بعنوان محور توسعه قلمداد شده و باید حمایت شود و قسمت اعظم این حمایت با تسهیلات اعطائی  به بخش کشاورزی عملی می گردد فلذا برای تأمین منابع مورد نیاز باید بتوانیم با درایت و تلاش وسعه  صدر مسئولین باجه مشتریان را جذب کرده و تعامل خوبی را با ایشان داشته باشیم و بدین صورت می توان اظهار کرد که همه شما خانواده های گرامی و ارزشمند نقش بسیار حساسی را در قطع وابستگی ایفا کرده و آیندگان برای این همت و تلاش شما دعا خواهند کرد و لذا براساس آموزه های دینی ما همگی به رشد معنوی و حاکمیت آن بر زندگی نیاز داریم تا آخرت خویش را به خیر برسانیم .

مدیر ستادی بانک در ادامه به فعالیت های بانک کشاورزی در استان اشاره و نقش آن را بسیار مؤثر و حساس و ارزشمند خواند .

قسمت پایانی این روز بیاد ماندنی اهداء لوح تقدیر و هدیه به خانواده های همکاران مسئولین باجه بود که توسط مدیر استان انجام گردید . لازم به ذکر است که در پایان این مراسم لوح تقدیری نیز که توسط همکاران تهیه شده بود به همسر مدیر استان که دراین جلسه حضور داشتند اهدا شد .

مراسم در ساعت 17:30 با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد خاتمه و همکاران و خانواده های ایشان پس از گذراندن خاطراتی خوش از این سفر به مناطق خویش بازگشتند . در این جا نقطه نظرات برخی از همکاران مسئول باجه د رمورد این سفر آورده می شود .

پنج راه برای خندیدن

خنده علاوه بر نشاط و شادابی و دل زنده بودن باعث طراوت و جوان ماندن هم خواهد شد بنابراین راههایی را که منجر به این میشه تا خنده که بر هر درد بی درمان دعوا هست را باطلاعتون برسونم این مطلب را برای شما دوستان خوبم منعکس میکنم امیدوارم مورد عنایت قرار بگیره : 

پنج راه برای خندیدن موقع گریه کردن ..::.

زندگی فوق العاده ست! زندگی یک شاهکاره! زندگی محشره!

در حقیقت زندگی همه‌ی اینهاست. متاسفانه واقعیتی که هست، زندگی می‌تواند لحظه به لحظه خرد کننده‌تر از آنی باشد که در موردش می‌گویند. اغلب اوقات این روزها خیلی عادی است اگه بخواهی گریه کنی!

غوطه ور شدن در یک دوره‌ی کوتاه خود‌خوری ایرادی ندارد. نکته اینجاست که این دوره باید کوتاه باشد. خودخوری بیش از اندازه، هیچ نتیجه‌ای ندارد. 

وقتی برای تغییر وضعیت آماده هستید 5 راه هست جلوی پای شما. 5 راه برای اینکه بخندید وقتی دنیا میخواد که گریه کنید‍!

نکته : من در مورد تراژدی واقعی، مثل وقتی که عزیزی از دست رفت، صحبت نمی‌کنم. من در مورد مواقعی حرف می‌زنم که یک مهمانی خودخوری برای خودمان راه می‌اندازیم چون دلتنگ شدیم یا تنها موندیم یا یک ترفیع را از دست دادیم یا …

  • یک / یه نگاه به اطراف بندازین
    حدس بزن چی شده است؟ زندگیت آنقدرها هم بد نیست. اگر الان داری این را می‌خوانی، پس حتما به کامپیوتر و اینترنت دسترسی داری. خودت می‌دانی برای میلیونها نفر در جهان، چیزهای خیلی بدتری ممکنه وجود باشد که….
      

  • چند وقت قبل، زمانی که وسط یک خودخوری کوچک بودم، آخرین نظریاتRandy Pausch را خواندم.
    حکایت یک مرد 46 ساله بود، با همسر و سه فرزندش، که برایشان تشخیص بیماری لاعلاج سرطان داده شده بود. این داستان درسهای زندگی فوق‌العاده‌ای دارد، اما یکی از بزرگترین درسهایی که گرفتم، آنی نبود که رندی به طور واضح در سخنرانیش گفته بود.
    من پیش خودم فکر کردم: “wooow. زندگیم خیلی بد به نظر می‌رسه .خیلی بده. اما دست‌کم سرطان ندارم”. ممکن است یک خورده بی‌رحمانه باشد اما من احساسی را داشتم که رندی میخواست آن را تقویت کند.

    تراژدی‌های واقعی وجود دارد که می‌تواند به شما وارد شود. البته بیشتر اوقات مردم وقتشان را برای غصه خوردن روی چیزهایی تلف میکنند که تراژدی واقعی نیست. در مورد چیزهایی است که نهایتا هیچ اهمیتی ندارند.

    از عجایب روزگار این است که بیشتر مردمی که می‌شناسم، آنهایی که با تراژدی‌های واقعی روبرو شدند، با غرور با مشکل برخورد کردند و بهترین نتیجه را هم گرفتند. اینجاست که زندگی عجیب می‌شود…

    دفعه‌ی بعد که در مورد چیزهای کم‌اهمیت غمگین بودید، یک نگاه به اطراف بی‌اندازید. آدمهای زیادی وجود دارند که وضعیتی خیلی بدتر از آن چیزی که شما احساس می‌کنید، داشتند و به بهترین نحو از پسش بر‌آمدند. از این نمونه‌ها پیروی کنید و با چیزهایی که دارید خوش باشید. 

  • دو / سفر زمان به “یه روزی”
    ببینید، شما این حقیقت رو می‌دانید که در چند ماه آینده، دقیقا برمی‌گردید به همین الان و به خودتان می‌خندید که چقدر احمقانه عکس‌العمل نشان دادید. این یه حقیقت است. احتمالا قبل از این به خودتان گفتید: “یک روزی برمی‌گردیم و به این موضوع میخندیم”. همین‌طور می‌دانید که در آینده چقدر خانواده و نزدیکان‌تان با آن شما را سوژه می‌کنند :)  

  • ازمرحله‌ی غم و غصه عبور کنید و همین الان به آن بخندید :) فقط تصور کنید که الان همان “یه روزی” است و فکر کنید که شمای آینده، درباره آن به شمای الان چه خواهد گفت. من بعید می‌دانم شمای آینده کلمات آرامش‌بخشی مثل “به آینده نگاه کن. همه چی عالی میشه” را بگوید.

    نه! شمای آینده خواهد گفت “هی ، آه و ناله رو تمومش کن. زندگی خیلی کوتاهه و هیچکس یا هیچ چی ارزش اونو نداره که براش گریه کنی”.

    تصور کنید آرنولد با تیپ و قیافه «ترمیناتور» بیاد و به عنوان «آینده شما» این‌ها را با آن لهجه اتریشی بامزه و تیپ و قیافه‌اش بگوید :)

    نیازی نیست این تصویر بامزه را به همه نشان بدهید. فقط یک لبخند کوچولو هم می‌تواند شما رو بخنداند و دورنمایی که لازم است رو بهتان بدهد.

    • سه / قهقهه بزنید، حتی بی‌دلیل!
      این یکی‌ را خواهشا توی خلوت انجام بدهید اما حتما امتحانش کنید. همین الان یک امتحانی کنید. فقط بلند بخندید. نه! نه! خنده ریز نه!! یک قهقهه‌ی طولانی از ته دل. اگر کسی آمد توی اتاق می‌توانید بگویید یک مطلب خیلی بامزه از یک فتحی خواندم. چقدر این فتحی بامزه است ماشالله :)) کنتور که ندارد!

      از شوخی گذشته میدانم ممکن است سر سوزن احمقانه به نظر بیاد، اما من قول میدهم که الان یک خورده بهتر شدید. درست است؟ دقیقا دلایل فیزیولوژیکی و عصبیش را نمی‌دانم، اما می‌دانم که خندیدن، حال شما را بهبود می‌بخشد.

      نسخه ی آبرومندانه و با تخفیفش یه لبخند ساده است، به جای خندیدن. همان اثر را دارد، و برای انجام دادن در جای عمومی یک کمی آسانتر است.

      • چهار / از گالاگر الگو بگیرید.
        گالاگر کمدینی بود که جک‌های خیلی بدی می‌گفت، اما برای برخی دلایل ناشناخته، کاملا در در کارش موفق بود. او کارهای زیادی برای انجام دادن در برنامه‌اش داشت ولی بزرگترین قسمت از کارش خرد کردن میوه با یه پتک بسیار بزرگ بود.

      من پیشنهاد نمی‌کنم هندوانه خرد کنید اما توصیه می‌کنم که سعی کنید خوشمزگی مخصوص به خودتان را داشته باشید، حتی وقت‌هایی که آن احساس را ندارید.

      یک حقیقتی وجود دارد: برای ساختن جک، مجبور هستید به دنبال  چیزهای بامزه باشید. وقتی دنبالش هستید، پیدایش میکنید و هر وقت پیدایش کردید، اولین قدم به سوی «خندیدن به جای زار زدن» را برداشتید.

      وقتی ناراحت هستید، قول بدید دنبال شوخی بگردید. یه راه ساده برای انجام دادن این کار این است که عادت کنید از خودتان بپرسید “چه چیز خنده داری در این مورد وجود داره؟” ممکن است همیشه به جواب نرسید، اما سعی کردید که مغزتان دنبال یک چیز بامزه بگردد :)

      عین گالاگر، حتما نیاز ندارید که هر حرفی می‌زنید خیلی هم بامزه باشد. شما جک‌تان را بسازید. خنده خودش می‌آید :)

      • پنج /  بپرید وسط یه خروار هرهر، کرکر
        عجیب است اما انسان‌هایی که غمگین هستند دوست دارند یک سری کارهایی را انجام بدهند که توی غم و غصه بمانند!!
        آنها فیلم‌های اشک‌انگیز نگاه میکنند، به عکس‌های غمناک زل می‌زنند و موسیقی‌های غم‌انگیز گوش می‌کنند که آدم سالم را هم غمگین می‌کند.
        وقتی شما وسط این پروسه هستید و دارید این کارها را انجام می‌دهید به نظرتان می‌رسد که دارید یک کار درست انجام می‌دهید  اما هر ناظر بیرونی به راحتی می‌تواند به شما بگوید که توی یک وضعیت تاسف برانگیز گیر افتادید.

        با قفل کردن روی چیزهای شاد و خنده‌دار از این وضعیت خلاص شوید. فیلم و شوهای تلویزیونی خنده‌دار ببینید. با افراد شوخ معاشرت کنید. کمدی‌های حمید ماهی صفت را برای همین وقت‌ها می‌سازند دیگر :) این باعث یک تغییر دورنمای زیبا میشود که حتی انتظارش رو هم نداشتید. 

      • اگر موارد بالا موثر نبود چه؟
        در این صورت دیگر تمرین کردن را متوقف کنید. باز بروید و به یک موجود بدعنق تبدیل بشوید. یک موجود ترحم‌ برانگیز. چندین سال بعد هم به خاطر روزهایی که می‌توانست معرکه باشد و از دستش دادید خودتان را سرزنش کنید. چند سال هم بعد به فرزندان‌تان بگویید ما نسل سوخته بودیم و غم و غصه یقه‌مان را گرفته بود و از این حرف‌ها :)
        ولی اگر فکر می‌کنید کاری هست که حال‌تان را بهتر می‌کند از خودتان دریغ نکنید. مثلا داد و هوار بکشید البته نه سر کسی. بروید تو بیابان 6 ساعت جیغ بکشید تا خالی بشوید. یک نامه پر از عصبانیت بنویسید ولی هیچ وقت به فکر ارسال کردنش نباشید. بروید به یک کیسه شنی مشت بزنید. ورزش هم هست و برای سلامتی خوب است :)

        توجه داشته باشید که بدخلقی فیزیکی و لفظی روی موضوع عصبانیت‌تان وارد نکنید. شما کار خودتان را انجام بدهید. بدخلقی و ناراحتی خودش از وجودتان می‌رود بیرون!

        سالها پیش یک ماهی بود که خودم را اذیت می‌کردم. یک جایی تصمیم گرفتم دیگر وقتش است که از این حالت خارج بشوم، پریدم روی تردمیل. موضوع اینه که من از دویدن متنفرم و اصلا دست به دویدنم خوب نیست. اگر بتوانم برای 20 دقیقه با تمرکز بدوم می‌تواند موثر باشد.
        این روزها تردمیل را روشن میکنم و شروع می‌کنم به دویدن و تمام احساسم و فکرم را روی دویدن متمرکز می‌کنم. بعد از 45 دقیقه، خسته که شدم، احساس میکنم بهتر از همه‌ی وقت‌های هفته‌های اخیر هستم.
        خود من خیلی دوست دارم یک سر بروم بانجی‌جامپینگ ولی خوب اعتراف می‌کنم می‌ترسم :) 

      • دقت کنید که کارهای احمقانه‌ای نکنید و به خودتان آسیب نرسانید، اما امتحانش کنید. وقتی انجامش دادید، دوش بگیرید و یه فیلم خنده‌دار نگاه کنید…
        دفعه‌ی بعد که گرفتار ناراحتی‌های الکی  شدید، یکی یا چند تا از این تکنیک‌ها را امتحان کنید.

        در هر لحظه از روز، شما فقط یک انتخاب دارید. بخندید یا گریه کنید. زندگی خیلی کوتاه‌تر از این حرف‌هاست که بخواهید با گریه به پایان برسانیدش. حیفی به خدا :)


مهد تمدن ایران عزیز

دیروز فرصتی را خداوند متعال به من داد تا در جوار همکاران مسئول باجه و خانواده های ارجمند ایشان در یک برنامه مطلوب به دو اثر ماندگار از ایران باستان یعنی تخت جمشید و نقش رستم برم وانصافا جای همه شما دوستان سبز بود وتصمیم دارم برای اینکه شما را هم در این سفر همراه کنم عین مطلبی را که همکاری خوش ذوق از این سفر تهیه کرده و قراره که در وبلاگ بانک کشاورزی استان و نشریه پیوند مهر بانک منتشر بشه برایتان در اینجا بیاورم و امیدوارم که مورد توجه شما قرار بگیره بنابراین منتظر باشید تا به عهدم وفا کنم  

موفق باشید

زمان صحیح اب خوردن

بازهم مهندس عزیز مهرزاد زحمت کشیدند و مطلب خوبی را برام فرستادند که ضمن تشکر از ایشان شما را دعوت میکنم که مطالعه کنید : 

....زمان صحیح آب خوردن

image001.jpg

 

با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید

دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی

یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا

یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون

یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی

 

image002.jpg

لطفا این را به دیگران اطلاع دهید

 

برخورد با شکاکها

از ابتدا عرض کنم که بعد از مامریت دیروز به مناطق محروم بهمئی و قلعه رئیسی قصد داشتم قسمتی از ماجرای خستگی مفرط و مشقت این ماموریت را ارائه کنم که متاسفانه در پایان علیرغم زحمات زیاد بلاگ اسکی بخوبی انرا منتشر نکرده و با اینهمه زحمت کل مطالب از بین رفت بنابراین با توجه به عدم حضورم در دوشب اینده که بازهم برای ماموریت عازم هستم مطلب جدیدی را یافتم که برایتان منتشر میکنم : 

بهترین طرز برخورد با آدم های شکاک....

وقتی با یک آدم شکاک که در واقع مبتلا به وسواس فکری است در ارتباط هستید باید بدانید چون شک و سوءظن یک زمینه وسواس فکری دارد، گاهی تا جایی پیش می‌رود که فرد شکاک حس می‌کند همه آدم‌ها در کمین آن هستند که به او خیانت کنند و به او آسیب برسانند. مبتلایان به وسواس فکری از نزدیکان خود می‌خواهند که برای اعتماد‌سازی آنها باید شفاف و روشن عمل کنند. البته در کوتاه مدت امکان دارد با شفاف‌سازی همه ابعاد یک مساله بتوانید فرد شکاک را متقاعد کرده و آرامش را به زندگی و رابطه‌تان برگردانید اما باز هم آن فرد شکاک با وجود اینکه همه اجزای کارهایتان را زیر نظر دارد و می‌داند باز هم می‌پرسد پس چه‌طور چنین و چنان بود؟! ...
این پرسش‌های او در طولانی‌مدت برای شما فرسایشی است و از نظر روحی روانی شما را می‌آزارد چون او با اینکه بسیار شفاف عمل می‌کنید باز هم ایراد می‌گیرد و بهانه‌ای دارد. شما مدام برای انجام هر کاری و قبل از گفتن هر کلامی انرژی صرف می‌کنید تا مبادا ایجاد سوءظن کنید اما می‌بینید که باز هم مورد سوال او و سوءظن‌اش واقع می‌شوید و این مساله باعث می‌شود در طولانی‌مدت به عنوان یکی از نزدیکان این فرد شکاک که در ارتباط مداوم با او هستید به شدت آسیب‌های روحی روانی ببینید. با اینکه از این همه تلاش برای اثبات خودتان و روشن کردن ذهن او خسته می‌شوید ولی حاصل این همه خستگی چیزی جز اتهامات رنگ و وارنگ و فرسایش اعصاب نیست.
در نتیجه اگر شما می‌خواهید برای طولانی‌مدت در کنار چنین فرد شکاکی زندگی کنید نباید نگرانی‌های او را آن‌طور که تمایل دارد پاسخ دهید چون شاید که در کوتاه‌مدت بتوانید شک او را رفع کنید اما همین‌ رفتار مطابق میل او نیز ایجاد کننده و زمینه‌ساز شک‌های دیگر برایش خواهد شد. راه‌حل این است که به او بگویید: «من هیچ تلاش خاصی نمی‌کنم که به تو ثابت کنم موردی وجود دارد یا نه، هر جور دل‌ات خواست برداشت کن. تو باید این مشکل خودت را حل کنی»
 

در حقیقت با تکنیک غرق‌سازی در همه چیزهایی که او را نگران می‌کند، وادارش می‌کنیم راجع به شک‌های خود خنثی شود و یا به درمانگر و متخصص مراجعه کند و از او کمک بگیرد. اگر تلاش کنید مدام بنا به دلخواه او عمل کنید، فقط در کوتاه‌مدت جواب می‌گیرید و پس از مدت زمانی نه تنها خودتان را نابود می‌کنید بلکه زمینه‌های شک جدید را در او ایجاد می‌کنید زیرا فرد شکاک مدام مورد هجوم افکار منفی است و از هر رفتاری استفاده می‌کند. سعی کنید با رفتارتان کاری کنید که به شدت احساس نیاز به یک درمانگر را پیدا کند و این وسواس فکری را درمان کند. اغلب در میان زوجین بحث شک همواره حول و حوش خیانت دور می‌زند. یک بیمار مبتلا به سوءظن ممکن است به همسرش بگوید: «چرا رفتی کنار برادرت؟ دست عمویت را طور خاصی فشردی و...» شاید حتی از اینکه شما در محیط کارتان، مثلا بانک در کنار چند همکار آقا می‌نشینید و یا مشتری‌ها از شما تشکر می‌کنند آشفته شود.
البته گاهی حق با اوست
البته خوب است این توضیح را اضافه کنم، برخی از حساسیت‌ها و زمینه‌های شک‌برانگیز نباید توسط همسران ایجاد شود. به عنوان نمونه اگر همکار آقای شما هر شب با شما تماس می‌گیرد یا اس‌ام‌اس می‌دهد و همسرتان در این خصوص مشکوک می‌شود، باید به او حق بدهید. هیچ دلیلی ندارد مسایل کاری شما بر زندگی زناشویی‌تان و ساعات غیرکار، که مختص خانواده‌تان است سایه بیندازد. حواس‌تان به محدوده روابط کاری و خط‌قرمز‌ها باشد تا مبادا از روی ندانم‌کاری هم برای همسرتان و هم همکارتان سوءتفاهم ایجاد کنید. در این زمینه می‌توانید مشاوره بگیرید و در صورت نیاز از درمانگر برای درمان و وسواس فکری او کمک بخواهید.

 

روحانی عزیز

عقربه های ساعت به عددهشت شب یا به عبارتی بیست نزدیک میشه وهنوز راه بسیار تا اتمام امور اداری در پیش است تلفن همراهم علامتی یا به قول فرنگیها الارمی میدهد ونگاهم به مانیتور دوخته میشود اری پیامی از دوستی روحانی وجوان که در مدتی قبل صرفا برای دیدار به محل کارم امده بود شیفته و علاقمند به دیدار اظهار میداشت که: 

از تعامل و برخوردت با مردم زیاد شنیده ام و مشتاق دیدار وبا این جمله سزای نیکی را به من القا میکرد و من علیرغم اینکه بشدت شرمنده مردمم برای دین به ایشا ن که انها را والا و ارجمند و سزاوار خدمت میدانم اگرچه هرانچه در چنته دارم عرضه کرده ام  لیکن باز هم قصور از خود دانسته و ایشان به من امید میدهند وبراین اساس پیوند دوستی منعقد تا ادامه دهنده دیدارها باشیم و هراز گاه پیامی وانهم از نوع اموزنده و امید بخش و.............. 

واینگونه بازهم ادامه دهنده راه تا به جایی برسم که چشمانم سوسوی دیدن اوراق سفید را نداشته و قسمتی از دیون خود را به ملت شریف در حد خود ادا کنم . 

اری این روحانی ارجمند که سنی اندک دارد لیکن ذخائری بیشمار از علم را اندوخته و دیدگاهی بسیار اگاه در برخورد با نسل جوانی که با هزاران امید وارزو در عرصه های مختلف حیات جشم به اینده ایران عزیز دوخته اند لذا در این مکان مقدس که به اعتقاد خودم عرصه جهاد و سازندگی است با خدای خود عهد میکنم تا جان در کالبد دارم با امید به توسعه و تعالی همه جانبه ایران عزیز از پای ننشسته و برای عزتمندی این کشور تلاش و کوشش کنم .