وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندوازصحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند بیاد
وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

وبلاگ مهندس غدیر خادم الحسینی

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندوازصحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند بیاد

معنای واقعی عشق

در طول زندگی کلمات و واژه هایی بیشتر از بقیه بر زبان جاری شده و بدان نگاهی ویژه داریم واینگونه کلمات و اصطلاحات در ظاهر بسیار زیبا و قابل ستایشند لیکن بنظر میرسد که معنای واقعی انها را درک نکرده و همیشه با انها کلنجار رفته و برای شناخت روح و نفس انها تلاش نکرده ایم از انجمله واژه بسیار پر محتوا و زیبای عشق که انسان از زمان شناخت خویش با ان بوده واز ان نیز خوشنود و به وجد امده اما بسیار زمانها که موفق نشده ایم در شناخت واقعی ان بیندیشیم و چه بسیار ائقات که براحتی از کنار ان گذشته ایم و قد ر ان را ندانسته ایم لذا برخورد سر سری با این وازه مقدس باعث شده که در بیشتر مواقع اسیبهای مهمی را به پیکره جامعه وارد کنیم و از انجمله در زندگی اشتراکی و تشکیل خانواده که در برخی مواقع روند را دگرگون کرده و باعث بدبختی فرد و یا افرادی شده ایم . 

با این مقدمه کوتاه توجه شما خوانندگان عزیز را به مطلبی برگرفته از وبلاگی در این خصوص جلب میکنم برای حقیر این مطلب بسیار جالب و گویای شناخت عمیق از عشق واقعی بود امید که مورد توجه شما نیز قرار گیرد :  

داستان طلاق 

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.


هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت میکردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم    .       بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!
 اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی 0

   اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که میخواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟
    اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک  دختر جوان   به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم0.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده  بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم   .     بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.
    زنی که بیش از ده  سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا  متاسف  بودم و می دونستم که اون ده  سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.
بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی  فرو  رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز   این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما  باقی مونده  بهش  توجه کنم.
     اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش  هم ساده و قابل  قبول بود: پسرمون در ماه آینده  امتحان مهمی  داشت و همسرم نمیخواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه 0


این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.
خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه


اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.
وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت:
 
به هرحال باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره.0

مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم.هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.
جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!
نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.
روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم.
   متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. 
این زن, زنی بود که ده  سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.
روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

 
من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.
من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم0

درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

 
انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم:
 
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم 0

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم.


"
دوی" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم!
اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟
من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم.
به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.

 
زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم.زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود 0

نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.
من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت.

من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم :  

از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.


نوروز باستانی (قسمت دوم)

امروز پنجمین روز از سال جدید نیز پشت سر گذاشته شد دیار اشنای نوروز با سفره هفت سینش و شادی و سرور کودکانی که ایام تعطیلی راسپری میکنند و با گرفتن عیدی و اسکناسهای نو شادی خویش را دوچندان میکنند واز همه مهمتر سفرهای نوروزی اکثر ایرانیها که فرصت را غنیمت شمرده و بر تارک اسبان و ستوران خویش سوار شده و به دیاری جز انجا که خود در ان سکنی گزیده اند رهسپار میشوند ودیدو بازدیدهای عید و رفع کدورتهای احتمالی و از همه مهمتر در دیار گل و بلبل بوی عطر بهار نارنجی که انسانها را با استنشاقش به دیار اعلی هدایت میکند اینها و دیگر محاسن نوروز که از پیشینیان به ارث رسیده برای چیست ؟ 

با نگاهی اجمالی و زود گذر عظمت این سنت را باید در ارتباط موثر نوع بنی بشر در باهم بودن و با هم شدن و استفاده بهینه از چند صباح زندگی دانست و چه دلیلی بهتر و شایسته تر از اینکه باهم خوب باشیم و درد و غم و شادی را نیز باهم تقسیم کنیم لیکن بنظر میرسد شرائط به گونه ای رقم میخورد که این هدف ارمانی و خدایی را توجهی ننموده و در بسیار از خانواده ها شاهد تک روی و بی توجهی به گرفتاریهای همنوعان و صرفا به فکر خویش بودن روال کار شده و چه بسیار از حتی والدین هستند که فرزندانی دارند که نیم نگاهی نیز بدانها نکرده و هم ایشان داغ بر دل از این نوع برخورد از زمین و زمان گله مند و............... 

در هر حال عمر با سرعتی شتابان در گذر است و انچه بشدت باید مورد توجه قرار گیرد اندوخته ایست تا بتوان در اخرت از خود دفاع کردو بر اساس اموزه های دینی بدان امیدوار و با ان به دیار باقی شتافت ولذا انتظار این است که در گام اول رضایت اولیائ خویش را بعنوان وظیفه اصلی مد نظر قرار دادو مورد عمل . 

 

بهار و طراوات و سرور

باز کن پنجره ها را که نسیم 

روز میلاد اقاقی ها را 

جشن می گیرد 

و بهار 

روی هر شاخه کنار هر برگ 

شمع روشن کرده است 

همه چلچله ها برگشتند 

و طراوت را فریاد زدند 

کوچه یکپارچه آواز شده است 

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را 

گل به دامن کرده ست 

باز کن پنجره ها را ای دوست 

هیچ یادت هست 

که زمین را عطشی وحشی سوخت 

برگ ها پژمردند 

تشنگی با جگر خاک چه کرد 

هیچ یادت هست 

توی تاریکی شب های بلند 

سیلی سرما با تاک چه کرد 

با سرو سینه گلهای سپید 

نیمه شب باد غضبناک چه کرد 

هیچ یادت هست 

حالیا معجزه باران را باور کن 

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین 

و محبت را در روح نسیم 

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را 

جشن می گیرد 

خاک جان یافته است 

تو چرا سنگ شدی 

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را 

و بهاران را 

باور کن

نوروز و تحول درونی

 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد 

                              

 عالم پیر دگر باره  جوان خواهد شد 

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد                     

 چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد  

 

  

از روزهای اغازینی که دوران کودکی را اغاز کرده ایم عید نوروز را بعنوان سمبلی برای 

 گرد امدن باهم و گذراندن ایام در حال و هوای دیگری بجزانچه در زندگی با ان روبرو  

 بوده ایم شناخته ایم و اگرچه روزهای عمر را سپری کرده و به سن خود افزوده و یا به 

 

 عبارتی دیگر به اتمام دورانی که خداوند متعال مجوز در این دنیا بودن را عطا کرده   

نزدیک میشدیم لیکن عشق و علاقه رسیدن به ایام عید همه موارد دیگر را از خاطرمان  

 دور میکرد ومیکند وبنابراین نوروز از گذشتگانمان به ارث رسید و خود را موظف 

 

 دانستیم تا از این میراث گرانبها بخوبی حفاظت و صیانت کرده تا هرکدام از ما به نسلها و 

 عصرهای بعد از خود منتقل کنیم فلذا بر سفره هفت سین منازل که مینشینیم عمده ترین  

 کارمان قرائت قران برای شادی ارواح امواتی است که اینگونه مراسم را برایمان ماندگار  کرده اند

نوروز باستانی در حلول طبیعتی است که در هر مقطع از زمان لباس خویش تعویض کرده و کهنه ها را از خود دور و بدنبال رختی نو برای زیبائی خود و در جریان انداختن  

 اوندهایی است تا مواد غذایی را برای سبزتر شدن به اندامهای مختلف منتقل کند وطبیعت 

 با زبان بی زبانی الهام بخش پیامی زیباست که  ای انسانها محول الحول والاحوال را با  

 

دیده بصیرت بنگرید و درون خود را از هرانچه کهنگی و خصلتهای زشت و نارواست  

 دور کرده و با لباسی نو سال جدید را اغاز کنید وبه احسن الحال برسید وبدینسان  

هرانچه  

زشتی و پلیدی و کژی و کاستی و نامیمونی است را از خود دور کنید تا به ملکوت اعلی 

 

 علین رسیده و از چشمه نابش سیراب شوید .  

اگرچه هنوز دوروز تا پایان سال جاری باقیست لیکن شاید فرصتی 

 

 دست نداد تا صمیمانه ترین تبریکاتم را برای مبارزه با کهنگی و 

 

 نیل به تازگی و نو بودن نثار ساحت مقدستان کنم و در اینجا با  

 

همه وجود از عمق قلبم که برایتان همیشه می تپد و دوستتان دارم  

  

ارزوی سالی پر از خیر و برکت و توام با شادی و نشاط  

و موفقیت   

میکنم و بدانهایی که قصد سفر دارند توصیه به احتیاط و به همه   

شما مراقبت از خود را میکنم .  

نوروز مبارک (قسمت اول)

امروز به عبارتی اخرین روز کاری سال ۱۳۸۸ بود اگرچه همکاران بانکیم در روزهای اینده نیر بعنوان کشیک ایام نوروزی برای خدمت رسانی بمردم شریف و عزیز ایران سرافراز در جلو گیشه های بانک بازهم با چهره ای متبسم مشغول خواهند بود لیکن برخی نیز با خداحافظی به سفر نوروزی رفته تا خستگی یکساله را از تن بدر کنند بنابراین وظیفه خود دانستم تا طی پیامی ضمن تبریک نوروز باستانی از زحمات این عزیزان نیز تشکر و قدردانی کرده باشم لذا برای حفظ این خاطرات تصمیم گرفتم تا عین پیام را در این جا اورده تا خوانندگان عزیز نیز از ان مطلع باشند بنابراین عینا جهت استحضار تقدیم میکنم:  

 

بسمه تعالی

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال

 ریاست محترم و همکاران عزیز و تلاشگر بانک در شعب استان

با سلام    

منت خدای را که بما فرصت زندگی در یک سال دیگر عطا کرد تا بتوانیم با خدمت 

 به بندگان مخلصش توشه آخرت خویش را بیشتر کرده و به رضایت یکتای 

 

 عالمیان امیدوارتر گردیم ، مهر و صفای باطنی و محبت نشأت گرفته از قلوب 

 

 پاک و مصفای شما که موجب رئوفت و عطوفت از تعامل و ارتباط با مشتریان 

 

 بعنوان سرمایه عظیم و ارزشمند سازمان یاد گیرنده و پویا و بالنده بانک 

 کشاورزی  


می گردد دل هر انسانی شیفته توسعه و تعالی ایران عزیز اسلامی را به وجد می آورد نگاه های مملو از نشاط و شادابی و دست های پینه بسته عزیزان کشاورز و دامدار و باغدار و عشایری که دستان پربرکت شما را حامی و مأمن و پناهگاه همیشگی برای خود می دانند ، آری آنانی که در گرما و سرما ، باران و سیل و طوفان و خشکسالی و همه ناملایمات فرشته های نجاتی را در جمع خود نظاره گرند تا با اعطای تسهیلات ، پرداخت غرامت بیمه ، تمدید تسهیلات ، نظارت بر مصرف تسهیلات و ... .

 نام این اقدام خجسته و میمون و پربرکت را که همیشه ایام و لحظات در جریان 

 زندگی شما همکاران عزیزجاری و ساری است چه می توان نهاد  

؟

و اینجانب در این لحظات پر خیر و برکت بر وجود این چنین مهربانان مصمم و  

دلسوزان علی گونه و همت والایان جهادگری که تمامی هم و غم خویش را برای 

 اعتلای نام ایران سرافراز بکار
بسته اند افتخار می کنم و وظیفه دارم بعنوان خدمتگزاری کوچک دست همگی شما را  

فشرده و عرض خسته نباشید داشته باشم . قطعاً افزودن تلاش شما در سالهای 

 آینده  

موجبات رشد فزاینده را در کلیه شاخصه ها در جهت رضایت بندگان خدا فراهم خواهد کرد جا دارد ایام خجسته نوروز باستانی و حلول سال نو و احیاء طبیعت را خدمت شما بزرگواران و خانواده شریف و معززتان تبریک و تهنیت عرض کرده و از خداوند متعال تحول در احوال برای رسیدن به احسن الحال را برای همه مسلمانان بویژه ایرانیان عزیز و علی الخصوص خانواده ارجمند بانک کشاورزی خواهانم .

                                                                                                        بااحترام     

                               

غدیرخادم الحسینی

 

                                                                                            مدیر ستادی بانک در استان

نوروز باستانی

اگرچه منطق و عقل از ضروریات زندگی هر انسانی است لیکن سرشت و طبیعت انسان با احساس عجین شده و در هم امیخته و اگر نبود احساس در وجود نوع بنی بشر قطعا مشکلات خاصی بلحاظ غلبه ددمنشی سایر جاندران بر وجود انسانها سیطره پیدا کرده وهم ایشان را دچار چنان خسرانی میکرد تا مرتبتی در جوار بارگاه ربوبیت کسب نکرده و همچون سایر موجودات در پهنه حیات به زیستی بدون خیر و عاری از برکت مشغول گرددبنابراین این احساس البته توام با عقل و درایت عملا نوع دوستی و همدردی و با هم بودن را به ارمغان اورده و باعث حاکمیت روح جوانمردی بر انسان شده و موجب افزایش توان برای ادامه حیات میگردد . 

توجه به غمها و شادیهایی که در زندگی انسان رخ میدهد موجب تحول و عبرت اموزی شده و انسانها را به هم نزدیک میکند وازانجمله شادی ها و اعیاد بیشتر برای توان افزایی از طریق افزایش روحیه شده و نمونه بارز ان نوروز باستانی است که اتفاقی است بزرگ در بهترین فصل از انسان که موجب تحول و تطور شده و بوی نوی زندگی را به مشام میرساند وبدین سان باید از تحول در فصول درس بزرگی برای تحول در احوال و قلوب گرفت لذا در راستای توجه به خواسته های خوانندگان عزیز در پاسخ به همولایتی عزیز مطلبی را از استادی ارجمند در این موضوع مهم منعکس میکنم تا بیشتر با این ائین باستانی اشنا شویم باشد که شما از ان بهره برداری لازم را داشته باشید  :    

 

نوروز،هرمزروز،اورمزد روز،نخستین روز یا آغاز سال نو خورشیدی از کهن ترین جشن های به جای مانده از عهد عتیق واز قدیمی ترین آیین های ملی در جهان ماست. خاستگاه این روز نو،ایران باستان است .ایرانیان آغازین روز بهار را با عناوینی چون "ناواسردا"،"نوسارد"و"نوسارجی"، یعنی سال نو می شناخته وجشن می گرفته اند. بنیانگذار آن نا معلوم است. اما در منابعی چون شاهنامه و تاریخ طبری ازجمشید و در برخی متون دیگر از کیومرث وحتی از زتشت نام برده شده است.



دررهگذر تاریخ ،نوروز،تبدیل به آیین شده ،حالت افسانه ای وبعضا"صبغه مذهبی پیدا کرده است ودر میان ملی گرایان، موحدان از زرتشتی، مسیحی ومسلمان دارای جایگاه رفیعی است.

از اهمیت این آیین باستانی همین بس که در فراز وفرود زمانه وپیچ وخم های تاریخ وحوادث روزگار ،جان به سلامت برده ،عمری جاودان یافته ودر صحیفه عالم ثبت ،گسترش وتداوم حیات داده است.

به نظر میرسد رمز ماندگاری آن را باید در جنبه های طبیعی ومعنوی آن دانست. این روز،آغازی بر پایان سال گذشته ونقطه مماس دو سال خورشیدی است. مهمتر آنکه مرکز تحول وشاهین متقارب ومتعادل طبیعت است. خاستگاه این روز سعد، سرزمین پارس است که حلول آن با تحول طبیعت همراه است.اگر برآیند این تحول را در کشور پهناور پارس از شمال تا جنوب واز شرق تا غرب واز حضیض تا اوج را محاسبه کنید، نقطه ثابته پرگار، زادگاه نوروز است.

دراین ایام بطحا باجوش شکفتن و هامون با شور زادن همراه است . دشت ودمن با کسای مبرقش خود نمایی را می آغازد. مرغزارها، باغ وراغ، تاکستانهای نورسته، سبزه زاران، سنبلستان وآلاله ها، خلعتی فیروزه فام وبوریایی رنگین بر تن می پوشانند و آمیزه ای شگفت از جلوه های جمال وزیبایی به نمایش می گذارند تا در جشن با شکوه طبیعت از قافله عقب نمانند. شعله های جان مرغان وپرندگان با باد صبا، فروزانتر وهزارها، پرستو ها وکبکان کوهساران  پر هیجان ترند. این پرندگان خوش الحان در کنار ریاحین، سنبل هاوضیمران وگلهای وحشی با نغمه های مهیج ، مغازله ومعاشقه آغاز میکنند تا با ربایش دل، آشیانه عشق بنا نهند .

در صحاری سر سبز وفیروزه فام ،هیونان بختی ،کرندوکهر های سرمست وآهوان پر جست وخیز ودر دامنه ها واتفاعات قوچ ومیش ها وکل وبز های وحشی نیز با آهنگ موزون طبیعت همراه می شوند. برفاب ها ،صافتر از شبنم ،زلال تر از اشک چشم ،گواراترین چشمه سارها را در فراز ونشیب کوهساران جاری می سازند. نور پرداز این ارکستر موزون وجشن با شکوه زرین تر وملایم تر می تابد. ماه و ستارگان هم با شوکتی دیگرگون والماس وش ، براقتر ودرخشنده تر نور پردازی می کنند. با ایجاز ودوری از اطناب، گویا مشاطه طبیعت ونیروهای مرموز آن دست به کار شده اند تا با آرایشی لطیف وظریف ، فردوس برین را در این دنیای خاکی ودر این نقطه تعادل باز نمایی کند. کاش می توانستیم زبان طبیعت را بهتر درک کنیم تا فهم رموز اسرار خلقت آسانتر شود.

حافظ شیراز سراینده غزلهای عرفانی با زبان شعر این وضعیت را این گونه به تصویر کشده است:

چو غنچه گر فرو بسته است کار جهان**** توهمچو باد بهاری گره گشای میباش

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد       *****که موسم طرب وعیش وناز ونوش آمد

هوا مسیح نفس گشت وباد نامه گشای *****درخت سبز شد ومرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار   ****که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد

سعدی شیرین سخن نیز این گونه می سراید:

بامدادی که تفاوت نکند لیل ونهار******خوش بود دامن صحرا وتماشای بهار

این همه نقش عجب بردر دیواروجود****هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

آدمی زاده اگر در طرب آید نه عجب****سرو در باغ برقص آمده وبید چنار

بر پایه آموزه های زرتشتی، غره بهار،دستاری از معنویت بر سر نهاد وهاله ای ازقداست اهورایی واسطوره در هم آمیخت به گونه ای که برخی نوروز را نخستین روز آفرینش جهان دانسته اند .روزی که اورمزد آفرینش جهان را آغازید ودر پایان ششمین روز به انجام رسانید .ایرانیان مسلمان نیز با افزودن قرآن به هفت سین بر جلا وشکوه آن افزودند. دعای یا مقلب القلوب والا بصار یا محول الحول والا حوال حول حالنا الی احسن الحال نیز صدای موزونی شد که همراه با تحول طبیعت افسانه زیبای نوروز با عشق حقیقی مذهب تقدس یافته واقعیتی دیگر به خود گرفت وبدینسان اسطوره وعشق شور زندگی نشاط وامید آفرید ونوروز را جاودانه وپایدار ساخت .

در این غایت القصوی طبیعت که درختان پیر هم با شاخکها ،جوانه ها وشکوفه ها دوران جوانی وسرزندگی را تداعی می کنند مردمان نیز آ یین هایی بر پا میدارند تا در این جشن سهیم باشند. برخی از این آیین ها در سالهای اخیر منسوخ گردیده وبه فراموشی سپرده شده است .تا چند دهه پیش حاکمیت میر نوروزی یکی از آیین های رایج بود .در این آیین در پنج روز پایانی سال مدیریت واداره شهر به فردی از اقشار پایین اجتماعی سپرده میشد. او نیز با انتخاب کار گزارانی از همان جنس فرمانها ودستور العملهایی را معمولا علیه طبقات بالای اجتماعی بویژه صاحبان قدرت وثروت صادر می کرد که تا حدودی مسموع واقع میشد وحکم او را مطاع می دانستند. حافظ با استفاده از مدت کوتاه این حکمرانی در یک بیت تمثیلی زیبا ساخته است.

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی***که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

خواندن اشعار در باره نوروز با مضامین اعتقادی ومذهبی توسط پیک های نوروزی وجمع آوری هدایا وکمکهای نقدی نیز از جمله مواردی است که در حال منسوخ شدن است ،اما اجرای چهار شنبه سوری ،خانه تکانی وزینت شهرها ومنازل مسکونی ،پاکی دلها وتهذیب اخلاقی با مسافرت های نوروزی ،بویژه زیارت اماکن مقدسه، زیارت قبور شهدا واهل خاک وقرائت فاتحه، گستردن سفره هفت سین یا در برخی مناطق هفت میوه، دید وبازدید از بزرگان ،اقوام وخویشان ،عیدی گرفتن وعیدی دادن ،اجرای آیین سیزده بدر ورفتن در آغوش طبیعت وگره زدن سبزه ، ارسال کارتهای شاد باش که در سالهای اخیر به مدد پیشرفت تکنولوژی رایانه ای به کارتهای الکترونیکی (پیامک وایمیل) تغییر پیدا کرده ، از جمله رسوم رایج است.

به نظر میرسد آیین های نوروزی ،امتزاجی مناسب از سنت حسنه باستانی وباورهای دینی واعتقادی ونمونه ای از باز نمایی هویت ایرانیان در عصر بحران هویت باشد.