امروز در حال مطالعه مطالبی در دنیای مجازی بودم که موضوعی مرا تحت تاثیر قرار داد و چون برایم جالب توجه شد ترجیح دادم تا برایتان منعکس کرده و شما را نیز دعوت به مطالعه ان کنم اگرچه جدا نمیدانم که باید چه برداشتی از ان داشته و توصیه کنم یا خیر ؟بنابراین با عنوان ابهام اوردم تا خدای ناخواسته مورد سرزنش دوستان عزیز و خوانندگان گرامی وبلاگ قرار نگیرم :
این هم یک توصیه عجیب و غریب دیگر از محققان علوم ارتباطات و روانشناسی.
آنها میگویند زن و شوهرها اگر میخواهند سالم بمانند و مدت بیشتری عمر کنند، بهتر است به جای این که دلخوریها و غم و غصههایشان را توی دلشان بریزند، آن را بیان کنند، حتی اگر این بیان، موجب جنگ و دعوا و درگیری بین زن و شوهر بشود.
این نتیجه مطالعهای است که محققان دانشگاه میشیگان انجام دادهاند و قرار است در شماره ژانویه نشریه علمی «ارتباطات خانوادگی» منتشر شود.
اساس ایده این مطالعه از آنجا شکل گرفت که تحقیقات قبلی نشان داده بود بیان احساسات، به ویژه بیان احساسات منفی، نه تنها در سلامت روح و روان انسانها تأثیر خوبی دارد، بلکه کاهش استرس میتواند به پیشگیری از برخی بیماریهای جسمی، مانند بیماریهای قلبی نیز، کمک کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، در این مطالعه تعداد محدودی از زن و شوهرهای سفیدپوست، از طبقه متوسط که در میشیگان زندگی میکردند، انتخاب شدند و پرسشنامهای در مورد روابط بین آنها به آنها داده شد.
در این پرسشنامه با پرسشهای متعدد از آنها خواسته شده بود توضیح دهند که آیا وقتی از همسرشان عصبانی میشوند، آن را بیان میکنند یا این که به روی خودشان نمیآورند. سپس زن و شوهرها به مدت 17 سال، از نظر طول عمر و بیماریهایی که به آن مبتلا میشوند، بررسی و پیگیری شدند.
نتیجه این شد که همسرانی که بهطور معمول عصبانیتها و دلخوریهایشان را بیان نمیکردند، تا 5 برابر بیشتر از بقیه احتمال داشت که طی این 17 سال بررسی، از دنیا بروند و احتمال ابتلای آنها به بیماریهای قلبی و نیز فشارخون، حدود 26 درصد بیشتر بود.
در این مطالعه، اثر سایر عوامل خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، مانند سیگار، وزن و فشارخون قبلی، حذف شده است.
به گفته کارشناسان، مهارت کاهش استرس و تنشهای روانی، از جمله مهارتهایی است که همه افراد، باید آن را بیاموزند؛ چرا که استرس طولانیمدت، نه تنها میتواند کارآیی آنها را در امور زندگی کاهش دهد، روی تربیت فرزندان اثر نامطلوب به جا بگذارد و رضایت از زندگی را کاهش دهد، بلکه تحریک مدام سامانه عصبی با واسطههای شیمیایی و هورمونی استرس، باعث میشود فرد در معرض ابتلا به بیماریهای جسمی نیز قرار بگیرد.
البته توانایی کنترل خشم نیز یکی از مهارتهایی است که برای یک زندگی سالم مورد نیاز است، اما نکته در اینجاست که اگر شما میتوانید خشم خود را در مواقع بحرانی بروز ندهید، باید بتوانید موضوع را درون خودتان حل کنید، نه این که کشمکش را از موقعیت خارجی و در تقابل با طرف مقابل، مثلا همسرتان، به درون خودتان منتقل کنید و ادامه بار فرایند خشم و دعوا را، فقط خودتان متحمل شوید.
مشاوران توصیه میکنند اگر دلخوریای از کسی، به ویژه از همسرتان دارید، سعی کنید مهارت بیان آن را بیاموزید. گاهی گره یک سوءتفاهم کوچک، اگر بیان شود، میتواند خیلی راحت با دست باز شود و دیگر نیازی به باز کردن آن با دندان نباشد.
ضمن این که پیش از این مطالعات زیادی هم انجام شده بود که نشان میداد بیان و ابراز هیجانات، میتواند نقش مهمی در کاهش هیجانات شدید روانی و واکنشهای عاقلانه و منطقی داشته باشد.
بهعنوان مثال یکی از این تحقیقات که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده و چند ماه پیش گزارش آن در نشریه «علوم روانشناسی» منتشر شد، نشان میداد که فعالیت قسمتی از مغز به نام «آمیگدال»، که مسئول بروز هیجانها و عواطفی مثل ترس، اضطراب و خشم است، بعد از بیان احساسات، بهطور قابلملاحظهای کم میشود.
این در حالی است که «پرهفرونتال»، ناحیهای از کورتکس مغز که مسئول قضاوت و تمرکز و کلا بروز رفتارهای عاقلانه است، با این روش، فعال میشود. بنابراین عاقلانه است اگر روش بیان احساسات را، روش خوبی برای حل دعواهای زن و شوهری هم بدانیم.
اصولا زندگی انسانها در روند موجود دو فاکتور ظاهری و باطنی را بشدت تحت تاثیر قرار داده و بنوعی این دو عامل را بعنوان شاخصه های مهم سلامتی با خود حمل میکند روح و روان از یک سو و جسم از سوی دیگر با هرگونه اتفاقات و اعمالی که بشر با ان روبرو میشود دچار کسالت و یا شادی و نشاط خواهند شد و در این میان سلامتی روح میتواند بنحو قابل توجهی سلامتی و یا بیماری جسم را در پی داشته باشد و بدین دلیل امروز شما دوستان و خوانندگان و همراهان خودم را در این پایگاه به مطالعه مطلبی تحت عنوان سلامتی روان دعوت کرده و امیدوارم که این گزیده گرداوری شده بتواند تاثیر خوبی را در روند زندگی و ایجاد نشاط و شادابی در زندگی شما داشته باشد:
نقش ارزشها در سلامت روان
طبق تحقیقات انجام شده، عامل پیدایش بسیاری ازنا سازگاری ها و نابهنجاری های روانی ناشی از تضادهای ارزشی و عدم استقرار یک نظام ارزشی سازمان یافته در فرد ذکر شده است.
اسلام ویژگی های شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامی «فی قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتی ، عاطفی ، عقلانی، شناختی و خصوصیات بدنی بیان کرده است.
یکی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یک نظام ارزشی منسجم می باشد.دراین مقاله به تعریف سلامت روانی و به7 ملاک داشتن روانی سالم از نظر ونتیز اشاره می کنیم.در مطالعه بعد، سلامت روانی را از نظر اسلام مورد بررسی قرار خواهیم داد.
در آستانه قرن بیست و یکم، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده ی عصر حاضر، بیش از هر زمان دیگری خود را درگیر سؤال هایی اساسی می یابد. می توان بر این نکته تأکید کرد که ارزش ها ،اساس و بنیان یکپارچگی شخصیت سالمند. در حقیقت، ارزش ها، سازمان دهنده های اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشدیافته به شمار می روند و سلامت روان، بی تردید، محصول چنین شخصیتی است. با توجه به روابط موجود بین ارزش ها و سلامت روان، معیارهای سلامت و بیماری روانی از دیدگاه اسلام مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. اما پیش از این، تعریفی از سلامت روانی ضروری به نظر می رسد:
تعریف"سلامت روان"
تاکنون تعاریف متعددی از «سلامت روان» ارائه شده که همگی بر اهمیت تمامیت و یکپارچگی شخصیت تاکید ورزیده اند. گلدشتاین GOLDSTEIN K، سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایی می داند.چاهن (CHAUHANSS 1991) نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود. در سال های اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، «سلامت روانی» را در سه بخش تعریف کرده است:
بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل:
الف. تسلط بر هیجان های خود؛
ب. آگاهی از ضعف های خود؛
ج. رضایت از خوشی های خود.
بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:
الف. علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی؛
ب. احساس تعلق به یک گروه؛
ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.
بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:
الف. پذیرش مسئولیت ها؛
ب. ذوق توسعه امکانات و علایق خود؛
ج. توانایی اخذ تصمیم های شخصی؛
د. ذوق خوب کار کردن.
چاهن به ذکر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است:
1- حس مسئولیت پذیری: کسی که دارای سلامت روان است، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می کوشد.
2- حس اعتماد به خود: کسی که واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشکلات را پدیده ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد.
3- هدف مداری: به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو، تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می کند.
4- ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است.
5- فردیت و یگانگی: کسی که دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد، به گونه ای که نه همنوایی کور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروک می شود.
ملاک های سلامت روان
ونتیز (.VENTIS LW 5991) سلامت روان را وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از:
1- رفتار اجتماعی مناسب؛
2- رهایی از نگرانی و گناه؛
3 - فقدان بیماری روانی؛
4 - کفایت فردی و خودمهارگری؛
5 - خویشتن پذیری و خودشکوفایی؛
6 - توحیدیافتگی و سازماندهی شخصیت؛
7 -گشاده نگری و انعطاف پذیری.
قطعا مطلعید که ریسک کردن برای اتخاذ تصمیماتی که منجر به اجرای برنامه های مد نظر برای رسیدن به اهداف عالیه خواهد شد نقش بسیار عمده و موثری را برای ایجاد تحول در نوع زندگی ایفا میکند و اصولا افرادی که زندگی یکنواخت و بدون تغییرات را دنبال میکنند بنوعی گرفتار روز مرگی و شاید بتوان گفت جمود خواهند شد که این بلیه و افت بسیار بزرگ و مخرب باعث عدم رشد و توسعه یافتگی و نهایتا ارتقاءسطح زندگی خواهد شد بنابراین ایجاد تغییر یا موج افرینی در زندگی از ضروریات اجتناب نابذیر میباشد لذا برای اجرای این مهم خصلت اعتماد به نفس از جمله مواردی است که بشریت تحول گرا باید به ان مجهز باشد در این مقوله بنظرم رسید شما را در مظان تستی قرار دهم تا میزان اعتماد به نفس خود را بدینوسیله سنجش کرده و از شخصیت درونی خود مطلع گردید فقط خواهشم این است که تا اتمام تست به نتیجه ان مراجعه نکرده و بقول معروف تقلب نفرمائید ممنونم :
دوست عزیز سوالات زیر را بادقت پاسخ دهید:
1ـ من به خودم اجازه اشتباه کردن هم میدهم چون فکر میکنم همه آدمها ممکن است اشتباه کنند و همهشان هم میتوانند از این اشتباهات درس بگیرند.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
2ـ من . . . فکر میکنم ارزش من وابسته است به این که بقیه درباره من چه فکری میکنند.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
3ـ من وقتی به موفقیتی دست پیدا میکنم یا وقتی به مشکلی برخورد می کنم، حتما باید به خودم یک فرصت ویژهای بدهم، مثلا به سفری بروم تا روحیهام تازه شود یا به رستورانی بروم که غذای مورد علاقهام را به بهترین نحو آماده میکند.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
4ـ سخت میتوانم از کسی بخواهم کاری برایم انجام بدهد و عادت دارم خیلی زیاد از این و آن معذرتخواهی کنم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها 5
5 ـ اگر بفهمم کالایی که خریدهام مشکلی داشته، ترجیح میدهم نگهاش دارم تا این که بروم و آن را به فروشنده پس بدهم. اگر در رستوران غذایی سفارش بدهم و غذایم را اشتباه بیاورند، باز هم ترجیح میدهم همان غذا را بخورم تا این که بروم آن را پس بدهم یا عوضش کنم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
6ـ وقتی یک اشتباهی مرتکب میشوم، خودم را ملامت میکنم و به خودم ناسزا میگویم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
7ـ اگر احساس کنم انجام یک کار با مخالفت اطرافیانم مواجه میشود، آن کار را انجام نمیدهم؛ حتی اگر انجام آن کار به نظرم درست باشد.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
8ـ وقتی جلوی آینه میایستم و به خودم نگاه میکنم، فقط نواقصم را میبینم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
9ـ من . . . فکر میکنم اگر باهوشتر یا خوشقیافهتر از این بودم، حال و روزم بهتر بود.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
10ـ نه تنها از انتقادها فرار نمیکنم، بلکه از آنها استقبال میکنم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
11ـ سعی میکنم جسمم را شاداب و ورزیده نگاه دارم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
12ـ با احساسات ناخوشایندی مانند غم و غصه و ناراحتی به آسانی کنار میآیم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
13ـ اگر مشکلی برایم پیش بیاید که نتوانم آن را حل کنم، به خانواده یا دوستانم میگویم و از آنها کمک میخواهم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
14ـ وقتی عصبانیام، احساساتم را به راحتی بروز میدهم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
15ـ انتظارات و خواستههایم را به خانواده، دوستان و همکارانم میگویم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
16ـ وقتی را هم برای تنها بودن و استراحت در نظر میگیرم و از این تنهایی خوشم میآید.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
17ـ به آدمهایی که ازشان خوشم میآید، نزدیک میشوم و با آنها یک رابطه دوستانه برقرار میکنم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
18ـ من در کار وزندگیام، مدتی را هم به تفریح و لذت اختصاص میدهم چون فکر میکنم اگر بهتر استراحت کنم، بهتر میتوانم کار کنم.
الف) هرگز یا به ندرت
ب) بعضی اوقات
ج) معمولا
د) خیلی وقتها
نحوه محاسبه: پاسخ های هر سوال امتیاز مخصوصی دارد که در نهایت امتیاز جمع امتیاز پاسخ سوال ها میزان اعتماد بنفس شما را تعیین می کند.
سوال :1الف(1 نمره)، ب(2 نمره)، ج(3 نمره)، د(4نمره)
سوالهای2 تا 9 : الف(4 نمره)، ب(3 نمره)، ج(2 نمره)، د(1نمره)
سوال 10 تا : 18الف(1 نمره)، ب(2 نمره)، ج(3 نمره)، د(4نمره(
نتیجه آزمون: امتیاز 1 تا 18 عدم اعتماد به نفس ، 19 تا 36 کمبود اعتماد به نفس ، 37 تا 54 اعتماد به نفس بالا ، 55 تا72 اعتماد به نفس بسیار بالا

یک - توکل به خدا
دو- تمرکز پیشاپیش روی موفقیت
سه- تهیه یک لیست از توانائی ها
چهار- مواظبت از جسم خود
پنج- داشتن تبسم بر لب
شش - داشتن ژست (حالت) مناسب
هفت - تنفس عمیق
هشت - خواب مناسب
نه - گذشت وبخشیدن همه
ده - تشکر از خوبی دیگران
یازده - شکر گزاری در همه حال
دازده - فکر نمودن به اعتماد به نفس
سیزده - تکرار عبارات تائیدی مثبت
چهارده - مطالعه کتب الهام بخش و مفید
پانزده - توجه به ظاهر خود
شانزده - احترام به دیگران
هفده - حرف زدن با صدای بلند و جدی
هجده - افزودن بر سرعت راه رفتن تا میزان ۲۵% و تا حد اعتدال
نونزده - جدی بودن هنگام دست دادن
بیست - تسلیت و تبریک گفتن و هدیه دادن
در مسیر بازاموزی و بررسی هر انچه دوستان بعنوان مطالب خویش در وبلاگها و سایتهای خودزحمت و مرارت تهیه انها را تحمل میفرمایند نکات ارزنده و مثبت و کاربردی وجود دارد که بنده را وادار به انعکاس انها از این طریق برای بهره برداری دوستان خودم در این وبلاگ میکند بنابراین امشب نیز این امر را عملی تا شاید بدرد اید و روزی از ان استفاده ای صورت گیرد اگرچه رجاء واثق دارم که همه خوانندگان این وبلاگ اساتیدی هستند که بنده را تعلیم میدهند و از ایشان تشکر میکنم :
آموخته ام که
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید
آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد
آموخته ام که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم
در طول عمر و هرانچه در این وانفسای انسانی بر ادم و ابوالبشر میگذرد خاطراتی را به گذران مشغولی که بعد از گذشت مدتهای مدید طراوت و تازگی انها را با ارزوی تکرارشان برای بار دیگر از خالق هستی طلب کرده و بارها دلت بقول معروف غنج میزند تا بازهم بتوانی گوشه ای از انها را تکرار کنی ولی چه حیف و افسوس که دیگر توان و قدرت ان را نداشته و بالاجبار بر ان غبطه میخوری و از انجمله با دوستان و یاران قدیمی بودن و اتفاقاتی که قطعا تکرار ان از محالات است و این بار نوبت به عزیز دلم بهرام رضایی از ولایت فهیم برور و با ادب ارسنجان است هم او که خودش براساس زبان شیرین ارسنجانیهای عزیز خود را بهرام قلی یاد کرده و بران نیز افتخار میکند و دیروز که کامنتهای وبلاگ را وارسی میکردم چشمم به جملات این عزیز افتاد و اشک در چشمانم حلقه که ای کاش ............چه کنیم خداوند را شاکریم به درگهش که قلبی رئوف عطا کرده که با هر اتفاقی شفافیتش را در چشمان میتوان دید و این را ضعف ندانسته و از واسعه برکاتش میخوانم که امید همه عزیزا ن در اقصی نقاط این گیتی اینچنین باشند .
براین اساس و به حرمت ورود این عزیز شفیق کامنت و جواب انرا در اینجا می اورم به امید اینکه بازهم بیاید و مارا به دنیای ماقبل سالخوردگی ببرد:
با عرض معذرت از همه خوانندگان عریز