X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1388

 الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون

همین امروز بود حول و حوش ساعت هشت صبح تازه وارد اتاق شدم تا کار روزانه را شروع کنم تلفن برلدرم بود از ولایت اول موفق نشدم پاسخ بدهم بنابراین بعد از مدتی خودم تماس گرفتم احتمال میدادم که خبری داشته باشد میدانستم اینطور مواقع یعنی صبح زود و ابتدای کار تنها چیزی که باعث تلفن میشود اخبار ناگوار است اخر میدانید که داشتن خانواده و ایل و فامیل بزرگ همینطور که مزایای خوبی دارد مضار مخصوص خودش را نیز دارد و ان شنیدن اخبار ناگوار و ... تاسف اور از هر خانواده وابسته به  فامیل است و امروز نیز خبری ذیگر هنوز مدتی کوتاه از خبر در گذشت دوست و همکلاسی خوبم مرحوم سعید خادمی در امریکا سپری نشده است که خبری دیگر ............ 

واما دوران کودکی برای همه شما و بشریت دورانی بسیار زیبا و بیاد ماندنی است و مملو از خاطرات و حکایتهایی که تا زمان مرگ هر انسان در یاد و خاطرش میماند از زمینهای خاکی فوتبال و هم تیمیها تا جلسات گفتگوها و مراسمات حال چه شادیها و غمها و این دنیا چقدر کوچک است و بی ارزش و اینجاست که گاه بیاد انسانهایی می افتیم که برای رسیدن به همه خواستها و امیال خود دست به هر کاری میزنند تا به اهداف خود برسند غافل از اینکه ناگهان بانکی برامدکه خواجه مرد و...... 

اری اقا فتی ما همان کودک دایی اکبر که همیشه با ما در کنار زمینهای فوتبال یار و همراه بود او که بارها با دفاع جانانه اش از پیشروی فورواردهای تیم حریف جلوگیری میکرد و همیشه با چهره خندانش دل همه کسانی که همراه پدرش به کنار زمین فوتبال می امد به میرزا یدالله به استاد غلام به محمد مشهدی لطفعلی و ............. 

اری باورش سخت است مگر میشود پذیزفت کسی که در اخرین بار سفرم به ولایت زمانیکه دید درب حیاط ایستاده ام اتو مبیلش را به عقب گرفت و پیاده شد تا با من روبوسی کند واحوالپرسی حالا دیگر حیات نداشته باشد و زیر خروار ها خاک خفته باشد ؟ 

اری اقا فتی ما فوت شده اند و از زندگی 45 ساله ایشان جز ناراحتی و استرس شاید چیزی در خاطرش نباشد نمیدانم چرا ولی در چند سال گذشته بدلائلی شاهد مرگ سه فرزند دلبندش بود دخترش و دو پسرش که بدلیل عارضه قلبی در عنفوان جوانی نشکفته پرپر شدند مگر میشود تحمل کرد داغ جگر گوشه هایی را که در جلو چشمان پدر دار فانی را وداع گفتند و اقا فتی ما مگر چقدر توان و مقا ومت داشت تا اینهمه درد را با وجود خود تحمل کند و تاب بیاورد ؟ 

اری مرحوم مغفور دیروز در مسجد محل بعد از نماز در حال خروج دچار سرگیجه میشود و برزمین می افتد و باز با همه درد و فشار افطار کرده و برای ابیاری مزرعه خویش از منزل خارج میشود و شب را به منزل بر نگشته وخانواده به انتظار اینکه ابیاری طول کشیده کسی را خبر نمیکنند و امروز در سپیده هفدمین روز از ماه صیام سحری را نخورده و شامگاه بجای حضور در صفوف نمازگزاران مسجد محل در ارامگاه ابدی خویش قرار میگیرد. 

با کمال تاسف این مصیبت بزرگ را به دائی مهربان و خانواده زحمتکش ایشان به برادران بزرگوار و مودب این مرحوم و علی الخصوص به همسر درد کشیده و فرزندان این مرحوم تسلیت و تعزیت عرض میکنم و از خداوند متعال برای روحش علو درجات را خواستارم .